چند روز پیش به محمدمهدی میگفتم که دلم تولد میخواد، گفت میخوای برات تولدت بگیریم؟
گفتم آخه کی رو دعوت کنیم؟
پرسید که کسی هست که دلت بخواد دعوتش کنی؟
گفتم نه =))))))
حقیقتا هیشکی نیست که دلم بخواد دعوتش کنم.
حس عجیبیه.
اولین کاری که بعد از پولدار شدنم انجام میدم اینه که یه آرایشگر خوب پیدا میکنم که به جای اینکه من برم آرایشگاهش اون بیاد خونه من😭😭
زندگی پره از روزهای ناامید کننده، روزهای تاریک که حتی دلت نمیخواد خوشحال هم باشی توشون ولی یه تعداد روز هست که واقعا میخوای خوشحال باشی و تلاش میکنی خوشحال باشی، مثل تولدت، عروسیت، عقدت، سالگرد آشناییت، روز شغلی که دوستش داری و...
و هرکی اینارو برات خراب کرد قابل بخشش نیست.
چرا آدمی که نمیتونه هزینه غربالگری رو که یه هزارم هزینه بچه در طول زندگیش خواهد بود رو بده باید بچه دار بشه؟
🤣🤣🤣🤣🤣
هی فکر میکردم شغل ایشون چیه که اینجوری پرش به پر برنامه نویس ها پیچیده که رفتم دیدم گرافیست هستن =)
آخی. برنامهنویسایی که قراره بیکار بشید، برید لطفا این سایت منو ببینید. خودم تنها بدون هیچ علمی از کد زدن اینو درست کردم 😔
mohsenrazavi.com
بوی زرشک پلو خونه رو پر کرده، مامانم داره آشپزخونه تکونی میکنه و صدای بهم خوردن وسایل مياد، آهنگ آرومی گذاشتم که پخش میشه، تسک هام رو انجام میدم و با gpt دعوا میکنم، سرمای هوا میخوره به بازوم و احساس سرما میکنم و فکر میکنم زندگی دقیقا همین لحظه اس و جاریه
دلم میخواد قضاوت کنم که حالا اگه عروسش ایرانی بود بهش میگفت من وقتی پسرم رو حامله بودم از صبح تا شب هزار تا کار میکردم و روزی با یه سیب زندگی میکردم تو داری خودت رو لوس میکنی و چیزی به اسم ویار نداریم =)
این خانم زیبای آمریکایی که همسر ایرانی دارند میگه
من واقعا هر روز برای رابطه ی خوبم با مادر شوهرم خدا رو شکر می کنم، به خصوص بعد از از دست دادن مادرم خیلی زود. انگار جهان هستی می دونست که من یک جای خالی از مادر تو قلبم دارم که باید پر می شد، و اونو بهم داد. اگر باهاش رابطه ی خوبی نداشتم نمی دونستم باید چی کار کنم چون واقعا آرزوی داشتن مادر رو داشتم و اون پرش کرد…علی رغم اینکه می دونم دوست نداره چون نمی خواد برای کارهاش کردیت بگیره اما می خوام باهاش پز بدم؛ اون واقعا سزاوار جایزه ی صلح جهانیه با تمام کارهایی که برای من کرده که زندگیم آسونتر شده…
بهش گفتم من هفته ی خیلی شلوغی دارم، نمی دونم چطور خودمو برسونم(catch up) نمی دونم چطور گلیممو از آب بیرون بکشم
( get my head above water) احتمالا نتونم چیزی برای خوردن درست کنم و این واقعا بد وقتی حامله ام.
جای اینکه بزاره فقط خودمو تخلیه کنم
(letting me vent)
گفت: من می تونم چی کار برات بکنم؟ چه کمکی از من بر میاد؟؟؟ چطور می تونم زندگیتونو آسونتر کنم؟ گفتم نه فقط یک مغز دارم کارای فیلم برداریم مونده و … اما مادرشوهرم نه سرش نمیشه
(She can’t take no )
و همه ی این غذاهارو برام آماده کرد… و غذاهارو برام آورد خونمون، و اگر لیلی رو بشناسی اون بهترین شف فارسی هست، اون حتی رستوران ایرانی رفتن داخل آتلانتا رو برامون سخت کرده، چون دستپخت خانگی او حرف نداره (Knocks it out of the park)
ببین برای هفته ی ایندم چی درست کرده که نگران نهار و شام نباشم! من می خوام گریه کنم!😍
برای شروع یک ظرف بزرگ از کباب و گوجه رست شده و برنج ایرانی، انگار از رستوران اومده و یک ظرف سالاد گوجه خیار و پیاز که باهاش بخورم. بهش گفته بودم هوس انار کردم و اونم مقداری(Batch of pomegranate) برام گذاشته! و یک ظرف بزرگ آلبالو پلو که با آلبالو sour cherry 🍒 و برنج ایرانی درست میشه! و چیزی که منو می کشه اینه که این غذا با گوشت ران مرغ جدا شده از استخوان خورده میشه که یک ظرف بزرگ برای شوهرم گذاشته و چون اطلاع داره که موقع حاملگی از هر مرغی بدم میاد جز سینه ی مرغ، یک ظرف هم از سینه ی مرغ برای من گذاشته! !!! با اینکه براش آسونتر بود که فقط همون ران مرغ رو بزاره… من فقط یک بار گفته بودم که اخیرا ترجیحم سینه هست! اگر بیشتر بخوام راجبش فکر کنم، گریم می گیره!
من واقعا از جهان هستی برای وجود این زن شکر گزارم چون واقعا اگر جفت صفر میاوردم از مادر در دنیا واقعا کفری می شدم!
O for 2 in the mom category)
واقعا آدم های قدر شناس خیلی دنیارو جای بهتری می کنن! 💓
بابام چند روزه با این حرفش که اینستاگرام و واتساپ من چند روزه بدون فیلتر شکن میاره واسه شما چرا نمیاره رسما مغز ما رو سوراخ کرد.
والدین ایرانی خانه سالمندان رو قبیح میدونه چون میخواد تا آخرین قطره توانش مانع جلو رفتن و پیشرفت بچه هاش بشه =)
پ.ن: این درمورد والدین خودم نیست.
رفتم متخصص خون و دید پروتئين c م کمه، دوباره آزمایش نوشت گفت برو سازمان انتقال خون ایران آزمایش بده.
من اینجوری بودم توی سازمان انتقال خون ایران:












