|کـاکـتـوس| retweeted
امیرحسین عزیزم، بینهایت از این تقدیره شومِ ما خستم، لایق این زندگی مغموم نبودیم و نیستیم، یاده حرفت میافتم که میگفتی “من هم برم ایران از من نمره، من هرگز نمیتونم شاد زندگی کنم” میخوام بگم همهی این ناکامیها یروزی تموم میشه، میشه؟ نمیدونم، اما تو قوی بمون.
#امیرحسین_موسوی
بنویس " اعدام نکنید"
#رومینا_رحیمی
#ترانه_رحیمی
یارم در آغوشم هراسان بود
از سردی افسرده و بیجان بود...
#دی_ماه
تا لحظهی آخر به پدرش می گفت:
" به اینها التماس نکن"
#عليرضا_سپاهی
کیانوش عزیزم،
روزهای زیادی از رفتنت گذشته است،
اما من هنوز در همان چند لحظه، در همان ویدیو، گیر کردهام؛
نمیدانم تو شجاعتر بودی،
که نگذاشتی زندگی بیش از این قامتت را خم کند
یا من که هنوز ماندهام و هر روز سهمی از این تحقیر را به دوش میکشم؛ از آنجا برایم بگو تا به تو برسم.
در روزهای اخیر رژیم دست به اعدام زده، اما هیچکدوم از اعدامها حتی ۲ درصد از توجه رسانه رو هم جلب نکرده بود. انگار یک باد ملایم اومده و رفته. اما اعدامهای دیشب لحظه به لحظه گزارش میشد. رسانهها جو میدادن که مردم باید برن و جلوی اعدام رو بگیرن، و دوباره پیامهای مضحک
۱/۳
«نه به اعدام» هم منتشر شد، اما رژیم در نهایت این قتل رو انجام داد.
در واقع این پروپاگاندای «نمایش قدرت» بود. اینجا برخلاف روزهای قبل، رژیم میخواست در مورد این موضوع واکنشهای احساسی بگیره.
ترکیبش اینطوریه: از قبل خبرش رو برات «مهم» کردن، بعد گفتن باید جلوش رو بگیری،
۲/۳
اما تو عزیزم!
نه قابی ساخته بودی، نه سازی در دستت بود،
و نه ترانهای بر لبت، نه تولدی که کسی برایت گرفته باشد، نه فیلمی از موتورسواری، نه لحظهای از رقصیدنت؛ گویی زندگی پیش از آنکه به تو برسد، از کنارت گذشته بود.
از تو، چیزی نماند جز چند عکس تکراری،
یادگار یکبار سفر به شمال…
این روزها که تو پشت میلههای زندانی، تازه فهمیدهام که دیماه، با همهی تلخی و تیرگیاش، پایان سیاهی نبود. انگار ورای آن ظلمتی هست عمیقتر؛ ظلمتی که نامش استیصال است،
نامش دوریِ توست؛
برگرد تا دوباره رنگ به زندگی بازگردد، تا میان این همه سیاهی، حضورت روشنترین سپیده باشد…












