Essayist, Editor, Editor-in-chief / Ensayista, Editor a tiempo completo, Editor en jefe

Paris, France
Joined January 2017
یارسان‌های ایران یک اصطلاح آیینی دارند: «اول و آخرْ یار». برای خودم اینطور بازنویسی‌ش کرده‌ام: «اول و آخر #ایران». ایران، زادگاه و مرگ‌گاه نیاکان و آیندگان ماست، و در دفاع از آن هر سود و زیانی، هر نام و ننگی، ناچیز است. مردگانمان را اینجا خاک کرده‌ایم، و اینجا به خاک خواهیم رفت.
16
55
1
411
32,999
اگر نهادِ روحانیتِ شیعه بتواند از تبعاتِ قتل‌عامِ دی‌ماه جانِ سالم به در ببرد، آیندگانِ ایران باید نیم‌هزارهٔ دیگر برای حذفِ این نهادِ اهریمنی زجر و انتظار بکشند. تاوانِ نیم‌قرن ایران‌سوزی و ایرانی‌کُشی چیزی کمتر از نابودیِ این نهاد نمی‌تواند باشد. ملّتِ ما با «فتوا» قتل‌عام شد.
1
7
57
578
در این لحظه دختری روی دوشِ مادرش ماریا کورینا ماچادو را صدا می‌زند و همدیگر را در آغوش می‌گیرند. این تصویری نمادین از ونزوئلای آزاد است. روزی را تصور کنید که در خیابان‌های ایران شاهدِ چنین لحظاتی هستیم. هرگز از تصورِ آن روز نومید نشوید بچه‌ها، هرگز. زنده باد ونزوئلای آزاد!
4
8
116
1,117
خون‌بهای قتل‌عامِ دی‌ماه، حذفِ «نهاد روحانیتِ شیعه» است، یک‌بار و برای همیشه. هر نیرویی که بخواهد به این شرورترین نهاد در تاریخِ ما، این مهم‌ترین سدّ آزادی و تجددِ ایران، فرصتِ حیات و بقا بدهد، در حقِ جاویدنامان و آیندگانِ ایران خیانت کرده است. این فرصتِ تاریخی نباید از دست برود.
23
126
1
808
7,833
البته اینها با اشغالِ کشور به‌دستِ شما حشراتِ اثناعشری که عصارهٔ عفونت‌های خاورمیانه‌اید اوج گرفت. اینها در برابرِ قتل‌عام و جنایاتِ روزمره‌ای که می‌کنید هیچ است. هربار که این عباراتِ امنیتی را می‌نویسید حکم‌های مرگِ اسیرانِ ما و قتل‌عام را توجیه می‌کنید. نگویید نمی‌دانستیم...
یکی از ویرانگرترین آسیب‌های #صهیوپهلویسم به فرهنگ عمومی ایران، عادی‌سازی دشنام‌پراکنی، زشت‌گویی، زشت‌خویی، عربده‌کشی، هتاکی، پرده‌دری، بی‌حرمتی، لجن‌پراکنی، حیثیت‌کشی، زن‌ستیزی و خشونت کلامی است
2
13
134
1,156
نه، «جولانِ جهل» نیست که شما موسوی‌چی‌ها را می‌ترساند، جولانِ آگاهیِ تاریخی از ۵۷ و همهٔ حرکاتِ مشابهش است که شما را به وحشت و وقاحت انداخته. کسی مدعیِ «آگاهی» بیش از متوسطِ جامعه می‌شود که تا حالا دوتا مقاله به این زبان و در این کشور منتشر کرده باشد، نه شما تقی‌رحمانی‌های جوان.
اعتراضها در فرانسه، جولان جهل در فضای فارسی زبان مجتبی نجفی ‌از حجم جهلی که درباره تحلیل اعتراضهای فرانسه در فضای فارسی زبان رخ داده می‌ترسم‌. نگاههای ساده ساز تک بعدانگار که تنها چیزی که نمی‌شناسند بررسی و پرسشگری است، از چند فیلم و ویدیو یک رخداد چندبعدی و پیچیده را در چند واژه و کلمه تعریف می‌کنند. یکی از انقلاب اسلامی در فرانسه حرف می‌زند، یکی می‌گويد ببین کارمای پنجاه و هفت کار خودش را کرد. یکی می‌گويد "چپ هرگز نفهمید".  جهل مدرن اینگونه تعریف می‌شود: میتوانی بهترین مدرک دانشگاهی را داشته باشی، با بهترین امکانات در بهترین شهرهای جهان زندگی کنی، راحت بنویسی، بخوانی اما اندازه یک بچه دبستانی هم ذهنیت انتقادی نداشته باشی. آنچه که در فرانسه رخ داده یک جنبش یکدست نیست که شما با یک خط و چند واژه آنرا تعریف کنی. بازیگران جنبش متنوع اند. از جوانان که در مدارس و دانشگاهها علیه کیفیت پایین آموزش، کمبود معلم و شلوغی کلاسها قیام کردند تا " جلیقه زرد"هایی که فرصت را برای نمایش دوباره خود فراهم دیدند، تا گروهها و افراد مستقلی که از طبقات پایین جامعه علیه کاهش قدرت خرید مردم اعتراض کردند، تا اولترا چپ ها، آنارشیستها و...که سردسته حمله اند. این جنبش هم چپ دارد هم راست، مطالبه سیاسی دارد، معیشتی دارد، صنفی دارد،...انگیزه ها متفاوت و بازیگران متنوع اند. آن ساختار طبقاتی که از دوران جنگ سرد در ذهن شما فرو کرده اند به هم ریخته. بعد اقتصادی این جنبش به بحران ریشه دار اقتصاد فرانسه مرتبط است که سالیان زیادی تداوم داشته. جنگ اوکراین - روسیه و ایران با اسراییل و آمریکا، این بحران را تشدید و‌ رشد اقتصادی اندک فرانسه را ناچیز کرده. اما این به این معنا نیست ریشه اصلی این اعتراضها، جنگها هستند. سالیان طولانی است فرانسه صحنه جنبش و اعتراض است. بین ایده دولت رفاهی و هزینه های سنگین  دولت تعارض ایجاد شده و پشت این تعارض، چالشهای بزرگ سیاسی و تنشهای فرهنگی خلق می‌شوند. اعتبار نهاد دولت در فرانسه  کاهش یافته. چون در  حل بحرانها ناموفق بوده. بدبینی به سیاستمداران افزایش یافته و نگاههای رادیکال چپ و راست، در بحران احزاب سنتی سوسیالیست و جمهوریخواهان قدرت یافته اند به گونه ای که برخی از نظرسنجی ها انتخابات سال بعد را صحنه رویارویی "مارین لوپن" نامزد حزب راست افراطی و "جان لوک ملانشن" نامزد چپ های رادیکال می دانند. این تقابل نشان می دهد تا چه اندازه نفوذ نگاههای دو قطبی در حال افزایش اند و جالب است راست و چپ رادیکال در حال یارگیری از جوانان، کارگران و فقرا هستند. بحران هویت ملی در فرانسه را هم نباید دست کم گرفت. بین روایت لائیسیته فرانسوی با تجربه زیسته برخی مهاجران فاصله افتاده. به عبارتی گسست ارزشی رخ داده و زبان مدافع سرسخت لاییسیته با برخی نسل های جدید مهاجران تقابل هویتی پیدا کرده و این مساله بغرنج در چارچوب چالش جامعه چندفرهنگی قابل بررسی است که فقط خاص فرانسه نیست. مدیریت مساله تکثر یک چالش عمده جوامع دموکراتیک است. اعتراضهای فرانسه از این منظر در چارچوب کلان مسایل " معیشت و کاهش کیفیت زندگی" " بحران هویتی و‌ گسست نظامهای ارزشی" " بحران نهاد دولت در حل مسایل انباشت شده"، " تغییر ساختاری بازیگران سیاسی در عرصه های عمومی توسعه یافته و بحران احزاب سنتی"  قابل تفسیرند و اینها سرفصل های کلان برای انجام پژوهش های جدید است. اما شما هموطن عزیز خیلی خوبی. کارت راحت است. با کارما و انقلاب اسلامی و "آخش اوفتون شد" و...نه نیازی به پژوهش دارید نه واکاوی مساله. اینجا سالیان زیادی درس خوانده، تدریس کرده، زیست کرده ام، سه دولت سارکوزی، اولاند و مکرون را به چشم دیده ام، پژوهش های مختلف را خوانده، با افراد زیادی از گرایشهای سیاسی مختلف حرف زده ام، برای همین متن هم آنقدر وسواس و احتیاط دارم  که نگو و نپرس. خوش به حالتان راحتید.
1
40
327
2,342
‌ دیروز با چشم‌های خودم در پاریس شکوهِ آبدانان را دیدم. دیروز با چشم‌های خودم دیدم که پاریس بزرگ‌ترین غارتِ سال‌های اخیرش را تجربه کرد. رفتم تا شمه‌ای از جنونِ ۵۷ را به‌چشم ببینم. دیدم. جمعیتی با شعارهای بامزهٔ کمونیستی و اسلامی آمادهٔ دریدنِ هرکس و غارتِ هر جایی بودند که در دسترس به نظر می‌رسید. اگر می‌توانستند احتمالاً به لوور و اورسی و ایفل و ورسای هم رحم نمی‌کردند. این اغراق نیست. و خون از دماغِ یکی از اینها هم نیامد. در تمامِ مدت به یادِ آبدانان بودم. به یادِ مردمی بودم که در کمرشکن‌ترین وضعیتِ اقتصادی چنان بی‌نیاز و سربلند برنج‌ها را به آسمان می‌پاشیدند که انگار ردی از فقر در زندگی‌شان ندیده‌اند. چه مردمی... چه ملّتی... به یادِ میلیون‌ها نفر مردمی بودم که حتا لحظه‌ای از خاطرشان نگذشت که چیزی از جایی بردارند و جایی را غارت کنند، حتا فروشگاه‌ها و اماکنِ غارتگرانِ رژیم (مگر مساجد و ساختمان‌های استقرارِ قاتل‌ها) خراش برنداشت. در آن دو شب ساعاتی شهرهای پرشماری آزادسازی شد یا تا آستانهٔ آزادسازی پیش رفت و کسی سودایی جز آزادی و بازپس‌گیریِ میهن از ارتجاعِ سرخ‌وسیاه در سر نداشت. ملّتی که قتل‌عام شد و شرکای همین‌ها بی‌شرمانه یا به انواعِ اتهامات متهمش کردند یا بایکوتش کردند. همزمان ناکسانی مانندِ اصلاح‌طلبان و توماجِ صالحی و نایاکی‌ها و پنجاهفتی‌هایی را به یاد آوردم که خیزشِ ملّتِ ما را به غمِ نان فروکاستند. شرورهایی که مدام از «آگاهی» لاف می‌زنند و الگو و غایت‌شان همین جماعتی‌ست که «آگاهانه» شعارهای سرخ‌وسیاه می‌دهند و به‌سادگی غارت می‌کنند و ویرانی به جا می‌گذارند. نترسید، قیاس کنید. ما باید سرمان را بالا بگیریم و به ملّتی بنازیم و ببالیم که امروز در هر رویداد می‌توانیم با شرق و غربِ جهان قیاسش کنیم و از اینکه به آن تعلق داریم امیدوار باشیم و افتخار کنیم. این تصاویر را توی صورتِ هرکسی بکوبید که می‌خواست یا می‌خواهد ما را تحقیر کند و از تحقیرمان فضایی برای رژیمی بسازد که فرزندِ زنازادهٔ همین ائتلافِ شومِ سرخ‌وسیاه است.
4
58
2
354
2,487
دیروز در پاریس چیزی جز «شکوهِ آبدانان» ندیدم.
2
28
352
2,242
علی‌سینا مصطفوی را کشتند تا «شورِ زندگی» را یک‌بارِ دیگر در ایران و ایرانی کشته باشند. ده‌ها هزار علی‌سینا را در آن دو شب کُشتند ولی دیدند که این ملّت در مرگبارترین دورانِ ایران هم به سلطهٔ «رژیمِ مرگ» گردن نمی‌گذارد. می‌کُشند تا این واقعیت را انکار کنند. می‌کُشند تا ترسِ سقوط را که شب و روز خودشان و آدمکش‌ها و مهره‌هایشان را رها نمی‌کند مخفی کنند. علی‌سینا مصطفوی پیش از آنکه به‌دستِ رژیم اعـ‌دام شود از زلزلهٔ بم زنده گذشته بود. ویرانیِ زادگاهش را به چشم دیده بود. حکومتی را دیده بود که کسب‌وکارش مرگ است و در ویرانه‌های شهرِ دوهزارساله هم به فکرِ غارت و سرکوب است. مرگِ ندا را دیده بود، مرگِ نوید و پویا و نیکا و خدانور و مرگِ همدوش‌هایش در خیابان‌های دی‌ماه را دیده بود. مرگ را دیده بود و طرفِ زندگی را گرفته بود. در دفاع از دخترش با اوباشِ حکومتی زدوخورد کرده بود. تصاویر و جملاتش داد می‌زند که رفیق‌باز و خانواده‌دوست بوده. خوش‌مشرب و خوش‌خنده بوده، اهلِ شعر و سفر و شب‌نشینی و بزن‌برقص و کار و کمک و همهٔ آن چیزهایی که یک «ایرانیِ خوب» و «زندگی‌بلد» را در روزگارِ ما تعریف می‌کند. علی‌سینا مانندِ بسیاری از شهروندانِ ایران طبیعت‌دوست و حیوان‌دوست بود. به گربه‌ها و سگ‌های ایران می‌رسید. حالا گیاهان و گربه‌ها و سگ‌های ایران هم در سوگش می‌گریند. چه‌چیز او را به هیمالیا کشانده بود؟ چه چیز جز تجربهٔ نزدیک از مرگ و «شورِ زندگی» می‌توانست او را به آن «دوزخِ سرد» بکشاند؟ چه‌چیز می‌توانست تار در دستِ آن بمیِ زخمی بگذارد و موسیقیِ ایرانی را در جانش به جنبش دربیاورد؟ چه‌چیز جز «عشق به ایران» او را راهیِ کوه‌ها و دشت‌های دوردستِ میهن کرده بود؟ چه‌چیز جز آرزوی یک «ایرانِ خوب» او را به خیابان کشاند؟ هم در ۱۴۰۱ و هم در ۱۴۰۴ پا به خیابان گذاشت، چنان که گام بر گردهٔ کوه‌ها و نشیبِ دره‌ها گذاشته بود. میهنش را چنان ساده و ژرف دوست داشت که مادرش را. میهن برایش پروژه‌ای نبود که از حکومتی برای نمایشِ دوست‌داشتنش دستمزد بگیرد؛ زادگاه و مرگ‌گاهی بود که می‌ارزید برای آزادی و بازپس‌گیری‌اش خطرها کرد. رژیمِ مرگ او را به دار کشید چون او پیش و بیش از هرچیز یک ایرانیِ خوب بود که زندگی و آزادی می‌خواست. جرمِ جرم‌هایش این بود که این هردو را با برگشتنِ پهلوی ممکن می‌دید و همچون میلیون‌ها ایرانیِ دلیر باکی از نشان‌دادنِ اندیشه و باورش نداشت. همین کافی‌ست تا بقایای ضحاک خونش را حلال بدانند و بقایای ۵۷ اعدامش را عادی یا حتا لازم تلقی کنند. پهلوی‌خواهی در ذهنیتِ رژیم و نیروهای ۵۷ جرمی سزاوارِ مرگ و بایکوتِ توأمان است. شاید او را هم مثلِ دیگر شیرهای عاشقمان در کویر و بیابان‌های دور از خانمانش خاک کنند مبادا که در یادِ کسی بماند. خواهند دید که نامش بر قلهٔ هر کوه و در هر درهٔ این سرزمین طنین‌انداز می‌شود. جانش را بر سرِ دار گرفتند اما نامش در حافظهٔ هر ایرانیِ خوب و در دره راگه و در قلبِ دماوند زنده می‌ماند تا اراده به بازپس‌گیریِ ایران خاموشی نگیرد.
5
50
368
2,176
می‌گویند هر «روس» را که بخراشی، تهش به یک «تاتار» می‌رسی. می‌گویم هر «چپی» را که بخراشی، تهش به یک «پنجاهفتی» می‌رسی، و هر «پنجاهفتی» را که بخراشی تهش به یک «محورمقاومتی» می‌رسی.
10
59
1
660
4,416
رضا زنگنه را با اتهام نخ‌نمای «جاسوسی» و حکم اعدام به انفرادی زندانِ قزلحصار برده‌اند. چارپایهٔ اعدام را کسانی برای جلادها گذاشتند که ادعاهای رژیم را به شکل‌های مختلف تکرار کردند. در روزِ کین‌خواهیِ این ملّت هیچ‌کدامشان در امان نخواهند بود‌ـــــ‌از هر گروه و صنفی که باشند.
22
1
157
1,029
مزدورهای رسانه‌ایِ اصلاح‌طلب از «هو شدنِ» بقایی وحشت کرده‌اند و به مردم حمله می‌کنند. این که یک تئاترِ لاکچری در «محدودهٔ مجاز» است. اگر می‌دانستید خارج از این محدودهٔ مجاز در سینهٔ مردم چه آتشفشانی برپاست، شب‌ها از وحشت خوابتان نمی‌بُرد. تا آن روز لال می‌شدید. باقی بقایتان!
2
23
253
1,619
سال‌ها مثلِ کرم در خاک‌های مرطوبِ آکادمیِ غرب لولیده و خیالات برش داشته که اژدهاست. امروز باید ایرانیکا و دانشگاهِ او را بابتِ چنین رجالهٔ فاسدی پاسخگو کرد. با بودجهٔ نایاک و حقوقِ دانشگاهِ «شیطانِ اکبر» وضعِ مردمی را مسخره می‌کند که رژیمِ محبوبش به این روز انداخته است. تف!
8
57
1
443
2,554
این مجسمهٔ حماقت دچارِ همان جنونی‌ست که اصلاح‌طلبان از خبرنگار تا وزیر وزرایشان دچارش هستند: جدی‌جدی فکر می‌کنند این که ملّت در شبکه‌های اجتماعی توانسته صدایش را بلند کند انحصاری‌ست که به‌ناحق از اینها سلب شده و عمومی شده است. به تک‌تکِ کتاب‌های اکو قسم می‌خورم که این نسناسِ ایران‌نشناس حتا یک ورق از کتاب‌های او نخوانده و اگر هم خوانده باشد یک جمله نفهمیده است. عمرش به ولگردی در پیام‌های شخصیِ این و آن و کارچاق‌کنی برای مهره‌های ارشادی و ارسالیِ رژیم گذشته است. دریغا ایرانیکا که از «یارشاطر» به این «یارقاطر» رسید. ایرانیکا موظف است هرچه زودتر این لکهٔ ننگ را از پیشانی‌اش پاک کند، ولو به قیمتِ قطعِ کمک‌های مالیِ غیبی از حساب‌های تمیز.
9
81
491
3,330
پس تو بیجا می‌کنی که در کشوری کار و زندگی می‌کنی که به «نزدیک به صد کشور حمله کرده» و دیوار کشیده و «شیطانِ اکبر» است. حرفِ پاهایت را باور کنیم که تو را به جشنِ مفت‌خوری در نافِ امپریالیسم کشانده، یا حرفِ دهنت را که پول از نایاک نرسد بسته می‌شود و پول برسد دیگر بسته نمی‌شود و اراجیفِ پسااستعماری استفراغ می‌کند؟ امثالِ این نسناسِ ایران‌نشناس با خون‌شویی از دی‌ماه نقاب انداختند و حالا تا آخرین نفس برای بقای رژیم می‌جنگند. البته آن‌قدر شرافت ندارند که علناً بگویند ایران بهانه است، دردِ ما رژیم است.
22
102
1
834
6,683
اینکه رژیم و پنجاهفتی‌ها از «ایران» حرف می‌زنند مضحک‌تر از این است که سعدِ ابی‌وقاص از ایران‌دوستی حرف زده باشد. یا یا طاعونِ ۵۷ زنده می‌ماند یا ایران. آخرین کسانی که خوابِ پایانِ ایران را دیده بودند الآن با موش‌ها و کرم‌های خاکِ تکریت و مشهد و بیروت درگیرند.
4
24
243
2,064
در دنیای خیالیِ اصلاح‌طلب‌ها محمود دولت‌آبادی (این نویسندهٔ میانمایه) هر بار کاندیدای نوبلِ ادبیات می‌شود و چیزِ خاصی هم دستش را نمی‌گیرد. اگر روزنامه‌هایشان به‌جای تهران در پیونگ‌یانگ منتشر می‌شد، هر سال یک نویسندهٔ اصلاح‌طلب‌پسند نوبل برده بود و عمو دولت هم آرزو به دل نمی‌مرد.
8
124
1,077
علیرضا سپاهی و مهشاد کشانی در روزِ مهرگان از عشق سرودی ساختند، از زندگی سرودی ساختند و رژیم را از تنها سلاحی که برایش باقی مانده خلع‌سلاح کردند: وحشت. خواستند با میکروفون‌دادن به اسیرانِ ما مجیدرضای جدیدی ساخته نشود، حالا عشقِ این شیرِ سربه‌دار چهارستونِ رژیمشان را می‌لرزاند.
3
59
1
337
4,643
چند روز پیش نوشتم همان بهتر که هیچ حرفی از دی‌ماه و از جاویدنامان و مبارزانِ ما نزنید. حالا بر زخمِ ما نمک می‌ریزید. پیش از اعدامشان لالمانی گرفته بودید، حالا هم خفه‌خون بگیرید و به معرفیِ کتابتان بپردازید. نه توحشِ رژیم را فراموش خواهیم کرد نه سیاسی‌بازیِ امثالِ شما را.
علی رضا سپاهی با تمام وجود عشق و زندگی را تا لحظه آخر تکریم و دنبال کرد. عشق و زندگی را از او گرفتند، غافل از آن که پیش از این جنایت، شرافت و انسانیت را از خودشان ربوده بودند. #نه_به_اعدام #کشتار_دی_ماه
9
69
676
4,660
این کاربر بیش از اینکه رذل و شارلاتان باشد، شنگول و بی‌اطلاع است. شارلاتان است چون حرفِ مرا تحریف می‌کند که نوشته‌ام نسرین ستوده در «سخنرانی‌اش» حرفی از دی‌ماه نزد و و چهارتا و نصفی مخاطبش را فریب می‌دهد. رذل است چون دانسته دروغ می‌گوید که «همه‌تون خفه‌خون گرفته بودید» و ازقضا شبانه‌روز به هر آن‌کسی می‌تازد که خفه‌خون نگرفته بود؛ پست‌فطرت است چون خودش را به ندانستن می‌زند یا زحمتِ جستجو به خودش نمی‌دهد که چند بیانیهٔ نویسندگان را در ضرورتِ مداخلهٔ بشردوستانه و ده‌ها مطلبِ ریز و درشتِ من و دیگر دوستان را ببیند و خفه‌خون بگیرد. ولی بیش از همهٔ اینها احتمالاً توریست‌‌احوال و بی‌اطلاع است: نمی‌داند که نسرین ستوده بلافاصله در رد حملهٔ امریکا نوشت و اخیراً هم «نه به جنگ، نه به استبداد» هوا کرد تا مقدماتِ جایزهٔ جدید را فراهم کرده باشد. شاید هم می‌داند و آن‌قدر فلان‌فلان‌شده است که می‌تواند این را هم پنهان کند. همین جاه‌طلبِ چاچول‌باز به شهبانو فرح می‌تازد که چرا گفته با حملهٔ نظامی موافق نیست و همزمان نسرین ستوده را که «نه به جنگ» می‌نویسد حلواحلوا می‌کند. خوشبختانه کمتر کسی مانده که دربارهٔ این وروره‌جادوی هیستریک و بی‌اخلاق مردد باشد. محضِ خنده: در نافِ پاریس نشسته و بی‌اینکه در زندگی‌ش تفنگی جز تفنگِ آب‌پاش دیده باشد، ظاهراً به کمتر از تسلیحِ مردم قانع نیست‌ــــــ‌که این هم زرورقی‌ست بر پهلوی‌ستیزیِ عودکردهٔ مادام‌شیرالیِ بانمکِ قصهٔ ما.
26
32
1
401
4,948
می‌گویند نرگس محمدی شرط کرده بوده که از قتل‌عام دی چیزی نپرسند تا در مصاحبه شرکت کند. شرکت کرد و کتابش را تبلیغ کرد. نسرین ستوده هم جایزهٔ جدید گرفت و لام تا کام از دی‌ماه حرفی نزد. اصلاً شما همان بهتر که از دی‌ماه حرفی نزنید و به کار و کاسبی‌تان بپردازید. دی‌ماه شوخی‌بردار نیست.
38
262
6
2,259
16,143