
خواهر جاوید نام #سیامک_هنرکار کشته شده در هجدهم دی ماه توسط جنایتکاران رژیم کثیف اسلامی ما ادامه داریم. جاوید شاه تا ابد و یک روز. پاینده بادایران.
Joined July 2022
- Tweets9.9K
- Following179
- Followers3.6K
- Likes70.6K
سیامک هنرکار،
برادر قهرمانم، هجدهم دی ماه
پس ازقطع دوربین های کلانتری۱۲۶ تهرانپارس خیابان رشید، و نجات جان صد ها نفر با چهار گلوله کشته شد. سیامک
در اینستاگرامش نوشته بود.
با یکدیگر مهربان باشیم شاید فردایی نباشد.
کمک کنید جناب ویسی نام برادرم را اعلام کنند.
@RezaVaisi
Kazhal retweeted
همرزمان، اکانت اصلی @Siamak_46 برای مدتی پرایوت است... با این اکانت پشتیبان فعال خواهم بود...
#جاويد_رضا_شاه_دوم_پهلوى_سوم
#پاينده_ایران
میدونم هزار بار دیگه بدنیا بیایی باز هم همین اندازه با شرف زندگی میکنی و لبریز از عشق به خانواده هستی و وتن. سیامک تو اونقدر قشنگ برادری کردی تا لحظه های آخر زندگی که ازت گرفتند، که من هرگز حسرت هیچ خواهر و برادری رانخوردم و تنها حسرتم نبودن تو هست
ولی این بار من پیشمرگت بشم، و دردت مثل همیشه تو قلب من، بامید دیدار خیلی زود
#سیامک_هنرکار
🤖 Made with AI
تو دنیای بعدی بزار من اول بمیرم،
هیچ برادر بزرگتری حق نداره مرگ برادر کوچکترشو ببینه💔
#مصطفی_حیدری_تبار
مادرم سیزده سال قبل هجدهم دی ماه
دخترش را بر اثر سرطان از دست داد.
سیزده سال بعد، سیامک صبح هجدهم دی ماه رفت سر مزار خواهر و شب کفتارهای بیشرف کشتنش.
الان هم مادر میگویند میشه دعا کنی
این هجدهم دی ماه منم نباشم.
و من زیر این بار تنهایی و غم هر لحظه
می میرم.
داری چکار میکنی با من آهای روزگار لعنتی
#سیامک_هنرکار
داشتم با مادرم حرف میزدم
پشت سرش اتاق سیامک بود، حوله ی سیامک
هنوز روی در آویزون بود
هیچ کسی دلش را نداشته برداره،
قبلا تا زنگ میزدم میپرید از اتاق بیرون....
چه سکوتی تو اون خونه ی پر از عشق و خنده بود
مادرم میگه هر روز میرم، تو کمد لباساشو
تکونشون میدم
بوی عطرش پخش میشه، ذوق میکنم
و من از فرسنگها راه دور عطر سیامک را حس
میکردم
داغ بدلتون بشینه که برادرم را کشتید
#سیامک_هنرکار
از لحظه ای که مستند هجدهم و نوزدهم دی رو دیدم، کلا یک آدم دیگه شدم.با هیچکسی حوصله ی حرف زدن ندارم، با هر حرفی از کوره در میرم،کمرنگ کم رنگم،
عصبانی اتم شدید تر شده،یک حسی تا ته مغز استخونم رو می سوزونه.
آخ دردت به جونم که با ماسک صورتت رو پوشونده بودی تا شناسایی نشی سیامک جانم .... دلم هزار پاره است. اون کاور سیاه لعنتی که سه نفری داشتن تو رو می گذاشتن داخلش، یک لحظه هم از جلو چشمم کنار نرفته، مثل خنجر مدام تو سینه ام می چرخه.
لبریز از خشم و کینه ام تمام وجودم شده انتقام. همش از خودم می پرسم: اون لحظه ای که داشتی نفس های آخرت رو می کشیدی، آیا نگران این بودی که تموم شد؟ سقوط کردند؟ پیروز شدید؟
آخ که این درد، این غم بزرگ، داره من رو می کشه.
#سیامک_هنرکار
دیدمت سیامک... وقتی با تمام جان فریاد میزدی جاوید شاه و پابه پای آرزوهایت میدویدی آخ دردت به جان من، دیدم چطور گلولهها تن نازنینت را دریدند و تویی که بدون لباس اتو کشیده هرگز قدم نمیزدی
شلوارت از گلوله پاره بود
سیامک جانم، لباسهایت همانطور مانده، شلوار و ژاکتت را دست نزدهایم. گذاشتهایم برای همان روزی که نوبت ما برسد. میپوشیمشان و با عطر تن تو، شانهبهشانه آزادی راه میافتیم.
سیامک، قسم به همان تن پارهات، روزی که نوبت ما شود، کاری میکنم م.ر.گ برایشان بشود آرزو. زمین را زیر پاهایشان میلرزانم که داغ این روزها تا ابد روی پیشانیشان بماند.
برای برادر قهرمانم
که با دستان قوی اش جان صدها نفر را از
شناسایی نجات داد و هدیه شدبه وتن
#سیامک_هنرکار
همرزمان گرامی، ما نسلهای کنونی تنها نسلهایی هستیم که در شاهنامه زندگی میکنیم و گرشاسب وار با ضحاکیان میجنگیم و آنها را نابود میکنیم و در این راه جانفداهای بسیاری را در راه شاه و میهن داده ایم.
سیامک هنرکار یکی از پهلوانان جانفدا می باشد. با کمک کژال خواهر سیامک شعری را برایش ساختیم و تیارا با صدای بی همتای خود شعر را خوانده است که پیشکش شما پادشاهی خواهان زیبا و نیک میشود.
#سیامک_هنرکار
تا ابد و یک روز #جاویدشاه
#جاویدشاه با هر نفس تا آخرین نفس
سیامک میدونی... این روزا هیچچی سرِ جاش نیست.
دیگه اسمت روی گوشی نمیافته..
یعنی دیگه زنگ نمیزنی؟
سیا دیگه یواشکی نمیای مامانو بغل کنی بترسه غر بزنه و صدای خندهت بپیچه...
دیگه مامان مونده و چشمایی که یه لحظه هم از در کنده نمیشه.
ما دقیقاً همون ثانیهای که رفتی جا موندیم.
این حساب تسویه نشده.
دیشب که ویدیوهای اصفهان و اون لیزرهای سبز رو دیدم، پرت شدم به همون شبی که سیامک رو از ما گرفتند.
رفیقش میگفت از همه طرف محاصره بودیم، پشتبامها، کوچهها، همه ی راه بسته. روی بدن هر کسی نور سبز میافتاد، تا نمیکشتنش دست برنمیداشتند.
روی سیامک عزیزم هم نور سبز بود...
رفته بود بالای تیر تا برق خیابون رو قطع کنه. گلوله اول خورد به پاش، اما ول نکرد و برق قطع شد.
گلوله دوم رو زمانی زدن که داشت کابل دوربینها رو میکشید.
بلافاصله با گلوله سوم افتاد... هنوز نور سبز روی پیکرش بود که تیر خلاص رو زدن به سمت راست سینهش.
من این ماجرا رو هر روز برای خودم تکرار میکنم تکرار میکنم.....
انتقام، زیباترین لحظهی زندگی من شده.
ما گفتنی زیاد داریم... بهوقتش.







