هر سایتی رو باز میکنی داره طلا و نقره و مس میفروشه. لابد چند وقت دیگه کار به فروش آهن کهنه و حلبی و سیم تلفن میرسه.
اینو دیگه مطمئنم که دو جور اسلام داریم. یکی اسلام خارجکی، یکی اسلام داخلکی.اسلام خارجکی به دین مسلمونایی میگن که در کشورهای غیر اسلامی زندگی میکنن و اسلام داخلکی به اسلام مسلمونای کشورهای اسلامی. اسلام خارجکی نایس و گوگولمگول و تابع قوانین کشور میزبانه، آمما، اسلام داخلکی برعکسه
این افتاده بود روی زمین، پیاده رو نزدیک سه راه خیام. دوستان مشهدی میدونن جریان چیه؟ یا یک مسئله ملّیه؟😅
یکی از رفقا که برای زندگی بعد بازنشستگی رفته بود رشت، برگشته مشهد و حالش خیلی بد بود از اتفاقاتی که براش افتاده و دچار نشخوار ذهنی و حملات عصبی شده. پیشنهاد داد یکی دو تا از دوستای قدیم رو ببینه که کمی حالش بهتر بشه. به هرکی زنگ زدم حالش از اون خراب تر بود. این چه وضع مملکته؟😭
نسل ما، مهاجرین به دنیای دیجیتال هستیم ولی بچه هامون که از روزی که چشم باز کردن با گوشی و کامپیوتر بزرگ شدن، بومیهای این سرزمینند. برای همین اعتماد به نفس بچه هامون رو توی دنیای مجازی(دیجیتال) نداریم
به مادرم میگم حالم گرفته است، میگه چند تا صلوات نذر مُردههای غریب کن سبک میشی… خیلی وقت بود این واژه رو نشنیده بودم.
گاهی که گمان میکنم تحفه خاصی هستم چشمم به شاعری میافتد یا نویسنده ای که در اقصی نقاط تاریخ بوده و من حتی نام او را نشنیدهام و شاید نتوانم اسمش را درست بخوانمش با خودم میگم زهی خیال باطل. پیش از تو و پس از تو بسیار نامداران بودند و هستند که امروز بی نشانند. پی چه میگردی؟
صدای زن
فکر کنید ایشون نمیتونه روی استیج بره ولی یه مشت دلقک بیهنر هر شب سانس پشت سانس سولدآوت میکنن
هم غمانگیزه هم شرمآور
من عاشق آهنگ بیدفاع #مهدی_یراحی عزیز هستم؛ ولی انصافاً قشنگ اجراش کرد
اسمشونم خانوم پارمیس تورانی هست
دیدی دلا که خون ناحق پروانه شمع را
چندان امان نداد که شب را سحر کند
#وحید_اشتری
امشب داشتم فکر میکردم همهی شعرای معروف ایران یک ارتباطی و علاقهای به خدا و غیب و معنویت و ماوراء و این قبیل مسائل داشتن به جز خیّام. زیبا نیست؟!
هیچ حقیقتی از گذشته به دست ما نرسیده و نخواهد رسید. هر چه وجود دارد فقط روایت هایی است از چیزی. این روایت ها از دریچه محدودیتهای راویان و زبان، اختلاف روایتها، مواضع راویان و تغییر زمانه(تغییر ظرف رویداد) محدودیت ها و مواضع شنوندگان، عبور کرده و به گوش ما رسیده. کجاش حقیقت است؟
مصادره کردن همیشه در امور مالی نیست. گاهی یک فرد یک جایگاه رو مصادره می کنه، گاه یک عنوان یک حقیقت رو و گاه یک حکومت یک کشور رو.
تأملات فلسفی شب جمعهای: آنچه قدیسان را مقدس کرده روایته(در قالب کلمات بوده). شما عنصر روایت رو از همه اسطوره های مقدس حذف کن قدسیتی باقی نمیمونه. یعنی اینکه هر آنچه از قداست میشناسیم، آنچه است که برایمان «تعریف» کرده اند، وگرنه قداست تعیّن ندارد.
اینکه سینما چطور میتونه از کلیشههای اجتماعی استفاده کنه، و هم زمان کلیشههای تازه بسازه، از جذابیت های سینماست که علت زنده موندنش بوده. یعنی یک رابطه ارگانیک بین هنر و جامعه.
ممنون از مژگان عزیز
آرکیتایپ دختر بازمانده(Final girl)
ارکتایم "دختر بازمانده" یا همون Final Girl توی سینمای ترسناک، مسیر خیلی جذابی رو طی کرده تا از یه کلیشه ساده تبدیل بشه به یکی از پیچیدهترین مفاهیم مطالعات فیلم.
اولین بار کارول جی. کلاور توی سال ۱۹۹۲ با کتاب "مردان، زنان و ارهبرقیها" این اصطلاح رو وارد ادبیات سینما کرد تا دختر پایانی فیلمهای اسلشر رو تحلیل کنه؛ همون دختری که تا آخرین لحظه جلوی قاتل دووم میاره و در نهایت شکستش میده.
قصه این دخترها توی سینما خودش یه فیلم مفصله. دههی ۷۰ همهچیز به پاکدامنی و احتیاط بند بود؛ دختر داستان یه آدم آروم و سربهزیر بود که به لطف دوری از گناه و حواسجمعی، از تیغ قاتل قسر درمیرفت، در حالی که بقیه رفقاش به خاطر خوشگذرانی به بدترین شکل حذف میشدن؛مثل لوری استرود توی هالووین.
اما تو دههی ۸۰ اوضاع عوض شد. دخترها دیگه حاضر نبودن فقط فرار کنن. سلاح دست گرفتن، نقشه کشیدن و مثل نانسی تو کابوس در خیابان الم پا به پای قاتل جنگیدن.
با رسیدن به دهههای ۹۰ و ۲۰۰۰، قضیه باحالتر هم شد. شخصیتها دیگه سینماشناس و آگاه شده بودن. قوانین فیلمهای ترسناک رو از بَر ودن و مجبور نبودن نقش دخترهای معصوم و مظلوم رو بازی کنن. نمونهش سیدنی توی مجموعه جیغ که هم سرکش بود و هم زبوندراز.
و اما امروز؛ سینمای معاصر کلا این بازی رو شخم زده. دختر بازماندهی امروزی دیگه قربانی زخمخوردهی گوشهنشین نیست. اون ترومای گذشتهشو میکنه سوخت موتور انتقام، کلیشهها رو لگدمال میکنه و گاهی خودش از قاتل هم خطرناکتر و بیرحمتر میشه.
خلاصه که این الگو از یه فراری ترسونلرزون، تبدیل شده به یهجور جنگجوی سرسخت که خودش قاعده بازی رو مینویسه.
#هالووین_طور
یه چیزی درباره شلوغی های #فرانسه بگم. وقتی ما از انسان آزاد حرف میزنیم، یعنی انسانی که آزاد است تخریب «هم» بکند. این نه عیب آزادی است نه عیب انسان. این خاصیت هر دو است. مثل حیوان آزاد که هنگام گرسنگی حمله یا شکار میکند. تعجب نداره







