نمایشگاه «جستوجوی ایران»، که در حال حاضر در موزه هنرهای معاصر در جریانه، چه در قیاس با آثاری که در ماه هنر تهران دیدم و چه در قیاس با گالریهای مستقلی که از ابتدای سال ۰۵ رفتم، برتری داشت. مخصوصا دیدن آثار سهراب سپهری هیجانانگیز بود.
من در قدمهای محکم ترانه علیدوستی زیر تابوت پدرش، در مرزبندیهای روشنش حتی در سوگواری، مسئولیتپذیریای که منجر به هزینه شده نشونهای از تزلزل ندیدم که هجمهها هم بخواد اثری روش داشته باشه؛ فلذا بیشتر به اینکه چه میزان از شجاعت و ثبات قدم رو میشه ازش آموخت فکر میکنم.
شکر خدا نمنمکی بارون در کشوری که ۸۶ میلیون و ۵۰۰ هزار هکتار از مساحتش رو بیابون تشکیل داده داره میاد که ما این بارونیهایی که خریدیم رو دربیاریم از تو گنجه تا بیشتر از این دمده نشدن. 🤡
حتما که داشت ازم تعریف میداد.
شنیدم که گفت از وقتی شمارو میشناسم بزرگتر از سنت هستی فلانی خانم. همونو اومدم اینور دو ساعت گریه کردم و هنوزم یاد حرفش میافتم بغض میکنم. نباید اینطور میشد، هیچکس نباید همیشه بزرگتر از سنش باشه.
دیروز که شنیدم حمید علیدوستی فوت شده اولین چیزی که به ذهنم اومد اون گنجینهی موسیقی و کتابش بود.
بعد یادم به مصاحبهای افتاد که توش از علاقه به میلان کوندرا میگفت؛ یادمه انقدر برام جالب بود رفتم چند تا از بازیهای قدیمیشو دیدم. آدمهای چندبعدی واقعا قشنگن. یادش گرامی.
دوستان این جمله الهام گرفته از این پژوهش بود:
americansurveycenter.org/new…
تو منشن یه خلاصه از نتایجش رو قرار میدم.
لطفا بعد از کیک برنج، بسکویت بدون شکر "ستاک" رو هم تست کنید؛ بیمزه، خشک و مناسب انداختن در سطل زباله.✨️💩
عمیقا از احترامی که به بعضی آدمها گذاشتم پشیمونم و متاسفانه این جمله که تو بر اساس ارزهاش خودت رفتار کردی هم اخیرا کار نمیکنه واسم.
میشه هم من اون قفل کذایی رو نندازم سر در حساب کاربریم هم توییتر فارسی انقدر الکی منو لایک نکنه؟ یه منشن گذاشتیم بابا جون رها کنید.
نامردا هیچکس منو هالووین دعوت نکرد. اگر دعوت میکردن آدم برفی میشدم، حتی دماغ هویجیم رو هم آماده کرده بودم. 😔














