شیخ را گفتم «خرقه دور انداختن چیست؟»
گفت «یعنی که از آنجا خبری یافتیم، از اینجا چیزی بیندازیم. امّا آن کس که خرقه بینداخت باز بر سر بنهد، تا آن که آستین برافشاند باز بضاعت در آستین بنهد.»
گفت «آنچه هیچ نمیگوید، همه تن زبان است، به زبانِ حال حالِ خویش عرضه میکند ــ که به زبانِ مقال از آن حال حکایت نتوان کردن. امّا صاحبِ واقعه باید که بداند که چه گوید.»
از کنار هر کسی میگذرم و شروع میکنه پرسیدن که آب جمع کردین؟ باتری گرفتین؟ پاوربانک پره؟ تلفن معمولی دارین؟ نون خشک کردین؟ و... اعصابم دیگه هیچجوره نمیکشه، سعی میکنم با اخلاق مقبول بگذرم اما اونایی که میگن هیچی نمیشه، فراوانیه، مردم الکی شلوغ میکنن، دلم میخواد ریزریزشون کنم.