Reyhoon (@Rayhoonator) header
Reyhoon (@Rayhoonator) profile picture

Crafting stories through design! one line at a time 🧩 https://teapawt.net/t.co/HI5fWyYOKq

Joined February 2020
Photo by Reyhoon (@Rayhoonator)Photo by Reyhoon (@Rayhoonator)Photo by Reyhoon (@Rayhoonator)Photo by Reyhoon (@Rayhoonator)Photo by Reyhoon (@Rayhoonator)Photo by Reyhoon (@Rayhoonator)Photo by Reyhoon (@Rayhoonator)Photo by Reyhoon (@Rayhoonator)Photo by Reyhoon (@Rayhoonator)Photo by Reyhoon (@Rayhoonator)
توی کار و رفاقت، وقتی دخترا موقع حرف زدن بغض می‌کنن، صداشون می‌لرزه، سعی می‌کنم هیچ‌چیز در رفتارم مانع گریه‌شون نشه. به این امکان بی‌دفاع و آسیب‌پذیر بودن در حضور دیگری غبطه می‌خورم.
1
12
426
باید برم سر کار ولی به جاش نشستم دم پنجره سیگار می‌کشم و فکر می کنم که زن‌های سینمای وودی آلن رو هیچ‌وقت دوست نداشتم.
1
23
569
من می‌تونم وقتی هنوز زندگیم تو کارتنه و برای پیدا کردن هر چیزی باید بیست تا کارتن رو زیرورو کنم، از سر کار بیام بشینم رمانی بخونم که اشتباه‌ترین انتخاب برای وضعیت روحی فعلیمه. هر صفحه‌ش دو هزار تا چیز رو تریگر می‌کنه و امکان هر حرکت رو به جلویی رو مسدود می‌کنه. 😏
20
471
بخش بسیار کوچکی از فندک‌های مدیرم که هر روز میده دست من براش نگه دارم 🦦
1
20
725
سرنوشت آرای هوسرل درباره بداهت و توجیه، به دلیل گرانی روزنامه در اسباب‌کشی!
1
1
29
703
مهارت‌هایی دارم که هیچ‌وقت دلم نمی‌خواست یادشون بگیرم. چیزی که هستم، بیشتر شکلیه که ناچاری در من به خودش گرفته. آدم چطور باید با این تناقض کنار بیاد که به چیزی افتخار کنه که از سر ناچاری بهش تبدیل شده.
3
44
790
اینجا شبه و در ینگه دنیا روز. روزها می‌ره کنار دریا و بهم زنگ می‌زنه. دوربین رو می‌چرخونه سمت آب تا نهنگی رو که این اواخر نزدیک ساحل پیداش شده، بهم نشون بده. هر کدوم چیزهایی رو از سر گذروندیم که نمی‌شه ازشون حرف زد. فقط به بهانه دیدن ردی از نهنگ کنار هم می‌مونیم.
15
477
گذشته، نه از آن رو که التیام یافته، بلکه تنها به این خاطر که از آن جان به در برده‌ای، تسلای امروز می‌شود. چشم در چشم گذشته‌ می‌نشینی و می‌گویی این را تاب آورده‌ام. این‌بار هم تاب خواهم آورد.
1
26
515
چند سال پیش یه روز صبح فیس‌بوک رو باز کردم و اولین پست فید یه جمله کوتاه بود: اگر مرگ آرامم نباشد چی! هنوز بعضی وقتا اولین جمله روز‌ توی فید مغزم همین جمله‌ست.
43
775
حس می‌کنم مثل سامسا به سوسک تبدیل شدم، با این تفاوت که کسی توی اتاق حبسم نمی‌کنه. سامسا دست‌کم از جهان بیرون کنار گذاشته شد. من باید با همین سر و وضع برم سر کار و همچنان نقش خودم رو توی اون جهان بازی کنم.
1
17
480
دل‌زده و دل‌کنده نشستم اینجا، فکریم اگه فردا جنگ بشه چه کنم!
1
37
602
نینا سیمون در مونتروی ۱۹۷۶، وسط اجرای Feelings موریس آلبرت یهو با خشم میگه باورم نمی‌شه چه شرایطی باید پیش اومده باشه که آدم ناچار بشه چنین ترانه‌ای بنویسه! مستأصله و دیگه نمی‌تونه رنج رو به موسیقی تبدیل کنه. با غضب از جهانی که آدم رو به چنین روزی انداخته، توضیح می‌خواد.
9
298
چه حال غریبی داره این بار این اسباب جمع کردن و رفتن از این خانه بعد از دو سال. میخونم، پاره می‌کنم، دور می‌ریزم. چه‌قدر دور ریختن و ویران‌کردن یکباره چیزها ساده‌تر از ذره ذره جمع کردن و انباشت کردنه.
17
436
انقدر مرخصی و دورکاری نگرفتم و استراحت رو به تعویق انداختم که بدنم مجبورم کرد. سلام بر بدن‌درد و سردرد و گلودرد پاییزی 🤧
1
28
828
من ده سال پیش هیچ‌کس رو اطرافم نمی‌شناختم که ندونه موضوع هزار و یک شب چیه! شهرزاد کیه و چرا قصه می‌گه! چنان غریبه‌ شدم در این جهان و با آدمای اطرافم، انگار کن مهاجرت کردم به جایی به مراتب بدتر از جایی که ده سال پیش بودم.
26
761
من نمیفهمم، یعنی غیاب یه نفر ارزش عاطفی ویژگی‌هاش رو برای شما تغییر نمیده؟ یعنی فقط منم که در غیاب آدم‌هایی که دوستشون دارم، دلم حتی برای خصلت‌های ناخوشایندشون هم تنگ می‌شه؟!
1
38
948
چو می‌توان به صبوری کشید جور عدو چرا صبور نباشم که جور یار کشم؟! پاورقی: علائم سجاوندی کار خودمه 🦦
24
649
داشتم عکس‌های Saul Leiter رو نگاه می‌کردم و فکر می‌کردم چه قدر فاصله هست بین چشم عکاسانه داشتن و آیفون داشتن! خشم و نفرین خدایان بر سلایق همگن و فله‌ای پینترستی‌! شب خوش 🌒✨
31
667
رابطه‌م با مفهوم امید فرسوده شده. حس عاملیت روی زندگیم ندارم. مسئله من دیگه فقط خستگی از «صبر کردن» نیست. خستگی از تعلیق طولانی‌مدته. از اینکه زندگی مدام به شکل «فعلا تحمل کن تا بعدا معلوم بشه» درآمده و اون «بعدا» سگ‌پدر هیچ‌وقت واقعاً نمی‌رسه.
1
6
57
1,166
تعویق مداوم آرامش و ثبات، کم‌کم تبدیل شده به شیوه‌ی زندگیم. انگار یاد گرفتم زندگی واقعی قراره بعدا شروع بشه، بعد از این بحران، بعد از این تصمیم، بعد از روشن شدن این وضعیت، بعد از اومدن این خبر. می‌بینی مدت زیادی گذشته و تو تمام مدت توی پیش‌درآمد زندگی بودی.
1
14
226
دیگه حتی مسئله تاریکی نیست. مسئله اینه که نشونه‌ای از گذر زمان به سمت روشنایی وجود نداره. من نیاز دارم زندگیم رو از گروگان «ببینیم چی میشه» بیرون بیارم و نمی‌تونم. نیاز دارم بفهمم چه چیزهایی رو دیگه حاضر نیستم تا روشن‌شدن آینده به تعویق بندازم و دستم به هیچ‌جا نمی‌رسه.
1
8
128