بنظرم این پاراگراف کوتاه ارزش هر آدمی رو تو زندگیمون مشخص میکنه:
اگر دوستت داشت کجا ایستاد؟
وقتی ماندن پای تو بها داشت، از چه گذشت؟
وقتی ترس گلویش را گرفت آیا باز هم نام تو را بر زبان آورد؟
سیده آیدا سیدی
بنظرم ایکس داره ایرانیارو از الگوریتم توییتر فارسی حذف، ارتباط بینشون و قطع میکنه و خارجیارو بهشون نشون میده تا باهاشون آشنا شن و از اینجا برن:)))
الان شد دو هفته که نمیذاره منشن بذارم یا جواب بدم و اکانتم و انگار کامل هایدکرده از حتی فالوورام:)))
ورژن دخترِ ایوان کارامازوف(لیمیت منشنم) retweeted
دقیقأ میدونستی داری چیکار میکنی
همینش بیشتر از همه درد داشت.
ورژن دخترِ ایوان کارامازوف(لیمیت منشنم) retweeted
از دردهایی که سعی دارن منو قویتر کنن تقاضا دارم منو بکشن. همین امروز.
از خودمون بپرسیم این اواخر چقدر دنبال تایید دیگران بودیم؟چقدر از بقیه سوال کردیم فلان کارمون درست بوده یا غلط؟اون آدمایی که ازشون پرسیدیم اصلا صلاحیت تایید مارو داشتن؟
و در آخر اینکه چی ممکنه انقدر اعتماد به نفسمون و ضعیف کرده باشه؟
شوهرِ همکارمون وقتاییکه حتی یه بحث ساده هم میشه قهر میکنه از خونه میره و تلفنش رو هم جواب نمیده، امروز میگفت این آینده ی دختراییه که زن دوس پسرِ اجتنابیی که گُست میکنه و کات میکنه میشن..
:))))
ما هی میگیم دنیا دیگه شگفتی نداره، قزوین یه چیز جدید رو میکنه:))
از بستنی سه رنگ و باقلوای محشرش که بگذریم این بستنیِ وزراء واقعا هیجان انگیز بود..باقلوا رو گذاشتن بین بستنی پسته ای و خامه:)))
فکت نامحبوب:آدمی که یه نفر و با اشتباهات کوچیک کنار میذاره و تمام خوبی هاش رو فراموش میکنه و عقیده داره لیاقتش بیشتر از این حرفهاست، قراره از اون آدم به بعد، آدمهای بی کیفیت رو ملاقات کنه و دقیقا لیاقتش کمتر از اون حرفهاست نه بیشتر.
من از روزی که نازنین بیاتی بااون فیس معصوم، نقش سلیطه های پاچه پاره رو به نحو احسن بازی کرد، با پوست و استخون درک کردم هرکاری از هرکسی برمیاد.
مادربزرگِ دوستم میگه قبلا ما گرسنه بودیم،انقدر که غذاهای خوب و میدادیم به مردا،مجبور بودیم ته مونده ی غذارو تو آشپزخونه بخوریم جون نداشتیم، مردا مارو کتک میزدنو بهمون زور میگفتن.
امروز شمااین بدن جدیدارو دوسدارین ایناهمش پودر میخورن شمارو گول بزنن جون ندارن بهتون زور بگن که:)))
والا هر بلایی سرمون میارید بعد هم مُد میکنید بدمون و به کسی نگید چون اینجوری خودتون بیشتر خراب میشید.
آقای دکتر به مراجعش گفت: یکم هم سکوت کن بشنوی درونیاتت اصلا چی لازم داره، انقدر خواسته و آرزوی خام نداشته باش!














