هذیانِ شراب (@Whateverdood27) profile picture

هیچ…

Joined February 2023
Photo by هذیانِ شراب (@Whateverdood27)Photo by هذیانِ شراب (@Whateverdood27)Photo by هذیانِ شراب (@Whateverdood27)Photo by هذیانِ شراب (@Whateverdood27)Photo by هذیانِ شراب (@Whateverdood27)Photo by هذیانِ شراب (@Whateverdood27)Photo by هذیانِ شراب (@Whateverdood27)Photo by هذیانِ شراب (@Whateverdood27)Photo by هذیانِ شراب (@Whateverdood27)Photo by هذیانِ شراب (@Whateverdood27)
که دستانت بوی بادامِ بکر می‌دهد، بوی باغِ سیب و گردو بوی گیلاسِ رسیده..
5
28
3
687
39,530
تو را که بوسیدم، تمام تاکستان‌های جهان در دهانم مست شدند.
4
1
215
2,077
«خونه» گفتن به این چهاردیواری هنوز برام سخته. می‌پرسی کجام؟ اسم ساختمون رو می‌گم، نه خونه؛ چون خونه دیوار و سقف نیست، گره‌خوردن صداها و نفس‌هاست، عطر قهوه‌ی صبح و ردِ زندگی روی وسایل. یه روتین تکراری با جادوی جزئیات معمولی.
2
1
116
1,060
«برایم شیرینی و نصیحت و سیگار می‌آورد.»
2
129
920
شبیه نخ باریکی که از روی شعله رد شده باشد.
2
2
134
1,124
کاش امسال هم بارون رشت نصیبم بشه، هم جاده‌های کش‌دارِ جنوب.
2
2
1
115
1,251
*نصیبمون
6
204
من؛ تمام دل‌شوره‌های جهانم، همه‌ی پلک‌پریدن‌های لحظه‌های آخر.
1
4
170
1,280
آدم در این سن‌وسال نباید سراغ کشوهای قدیمی برود، بعضی چیزها را که بیرون می‌کشی دیگر نمی‌دانی کجا باید دفنشان کنی.
2
115
851
«و احساس می‌کردم که روحم از لای تشک به پایین می‌چکد.»
112
815
اداره، اول صبح: نگهبان اسپند دود کرده و بعدش عطر مشهد زده؛ انگار قراره با معجزه‌ی دود و عطر، تعفن اوضاع رو قابل‌ تحمل کنه!
94
879
گره‌به‌گره، کورتر.
2
4
2
152
2,242
«هیچ‌چیز قطعی نیست مگر این درد خفیفی که در شقیقه‌هاست.» | نامه‌هایی به ملینا | فرانتس کافکا |
2
13
209
2,104
*میلنا
3
223
من او را چونان عطر قهوه در روشنای مردد شنبه‌های پاییز دوست دارم.
2
1
178
1,288
این‌روزها به نامه‌ی ویتا سکویل وست به ویرجینیا وولف در ۲۱ ژانویه‌ی ۱۹۲۶ فکر می‌کنم؛ آن‌جا که می‌نویسد: «به چیزی تقلیل یافته‌ام که فقط ویرجینیا را می‌خواهد. به ساده‌ترین، نومیدانه‌ترین و انسانی‌ترین شکل ممکن، دلم برایت تنگ شده است.»
2
8
1
144
1,758
بعضی روزها طعم دارن؛ امروز مزه‌ی آخرین لقمه‌ای رو می‌ده که زندانی، پیش از اعدام نیمه‌کاره رها کرده.
1
4
160
1,391
«Passion has wings»
1
2
1
143
1,601
صبا گوش می‌دهم؛ ابوالحسن‌خان. گوشه‌ی راکِ کشمیر در دستگاه ماهور. صدای چکه‌های قهوه لابه‌لای زخمه‌های سه‌تار گم می‌شود و من آن‌سوی صداها به گیره‌های گم‌شده‌ی گیسوان دخترکان دشت، پای درختان، فکر می‌کنم.
2
93
1,085
سرشاخه‌ها را دیده‌ای؟ چطور تمام بهار ذره‌ذره قد می‌کشند، چنگ می‌زنند به هوا، می‌پیچند دورِ نور و میلی‌متر به میلی‌متر خودشان را تا تو می‌کشند. سرشاخه‌ها را دیده‌ای؟
1
3
117
1,086
امروز اشتباهی شماره‌ی دوستِ مُرده‌ام رو گرفتم؛ بُهت.
9
3
1
1,120
10,285