یارچغلو (@Yarchaghallo) header
یارچغلو (@Yarchaghallo) profile picture

https://teapawt.net/t.co/dPt7QPoXfc

BND
Joined December 2021
Photo by یارچغلو (@Yarchaghallo)Photo by یارچغلو (@Yarchaghallo)Photo by یارچغلو (@Yarchaghallo)Photo by یارچغلو (@Yarchaghallo)Photo by یارچغلو (@Yarchaghallo)Photo by یارچغلو (@Yarchaghallo)Photo by یارچغلو (@Yarchaghallo)Photo by یارچغلو (@Yarchaghallo)Photo by یارچغلو (@Yarchaghallo)Photo by یارچغلو (@Yarchaghallo)
می گویند: برایت خواب های خوشی را آرزومندیم. خواب زیبا به چه کارمان می آید؛ وقتی ما گرفتار بیداری دردناکی هستیم. |محمود درویش|
1
1
34
6,105
روایتی لطیف از شعر، عشق، تنهایی و قدرت کلمات. به دلیل محدودیت،خواهشمندیم فیلم را پیش از حضور در جلسه تماشا کنید.🌱
1
1
4
77
اهل دلاش میفهمن😂😂
24
5
1
75
3,211
واکنش ها به استوری امشب بسیار دوست داشتنی بود :)
4
78
یه خواب دیدم که خیلی مضطربم کرد. کاش هیچوقت اتفاق نیفته
2
61
هم معاون فنی منو واسه واحدش می‌خواد، هم مدیر ایمنی؛ آقا یکی تکلیف منو روشن کنه، وسط این کشمکش‌ها دارم از عصبانیت منفجر می‌شم.
5
105
کتاب کادو گرفتم و بسیار خرسندم😁
7
123
این بار به یاد جاوید نام #عليرضا_سپاهى 💔🖤
رازقی پرپر شد باغ درچله نشست تو به خاک افتادی کمر عشق شکست مانشستیم و تماشا کردیم #مهسا_امینی #Mahsa_Amini
1
5
199
امروز هم تولد داشتیم.
تولدای سرکار یه جور دیگه جذابه.
1
7
252
«ضرب‌آهنگِ زندگی در قلب بندر…🥁🌊
5
78
اجازه بده چیزی را بگویم که شاید کمکی باشد، چیزی که نیچه یک قرن قبل گفت: وقتی خسته‌ایم افکاری که سالها پیش به آنها غلبه کرده‌ایم، هجوم می‌آورند. -اروین یالوم متاسفانه آقای یالوم حق با شماست.
1
3
78
تولدای سرکار یه جور دیگه جذابه.
4
1
15
553
رامبد اسمشو تو گوشی همه بچها «عزیز دلم» سیو کرده 😂 زنگ که می‌زنه باید بذاریم روی اسپیکر که همه بدونن داریم با یه پسر صحبت می‌کنم؛ کلاً این داستان بین همه بچه‌ها تبدیل شده به یه بحران😂
11
201
امروز رفتم طلافروشی یکی از دوستان، یهو یه ست نقره رو که داشت جابجا میکرد دیدم؛ دلم ریخت. نمیدونم از درخشش نقره بود یا از سنگینی خاطره‌ای که با دیدنش بیدار شد. بعضی وقتا یه نگاه کافیه تا بفهمی گذشته هیچگاه تموم نمیشه.منتظر تلنگری میمونه تا سنگینی واقعیش رو دوباره به رخ قلبت بکشه
2
105
امشب در جمعی صمیمی، مهمان شعر و کلام شاعران گرانقدر استان، آقای محبی، خانم مرشدی و رحیمی بودیم. شبی از جنس شعر و حال خوب؛ بسی لذت بردیم. 🍃📖
11
165
با یک هفته تاخیر از تولدم، ساعت ۱۱ شب از خواب بیدارم کردن با شلوارک بردنم بیرون یه کیک گرفتن و آخرشم جلو خونه پیادم کردن. این حجم از برنامه‌ریزی واقعاً قابل تقدیره 😂
4
14
237
خانم محترم کادو بهترین از این نبود😂 دست گرفتن این دفترچه خودش یه جور عملیات انتحاری برای ابهت مردونه‌ست :)
1
7
173
یک سال دیگه هم گذشت؛ سالی پر از تجربه، اتفاقات تلخ و شیرین، آدم‌هایی که اومدن و رفتن، خاطراتی که موندن و درس‌هایی که قرار نبود یاد بگیرم، اما یاد گرفتم. سالی که بعضی روزهاش خندیدم، بعضی روزهاش شکستم، بعضی آدم‌ها رو از دست دادم و بعضی چیزها رو درباره‌ی خودم پیدا کردم.
این روزا انقدر خودمو فراموش کردم که تولدمم یادم رفت؛ خوبه حداقل یکی یادش بود من هنوز وجود دارم. :)
1
2
126
حالا یک سال بزرگ‌تر شدم؛ نه لزوماً عاقل‌تر، اما آگاه‌تر... به امید اینکه سال جدید، بیشتر از آنکه بگیرد، ببخشد... بیشتر از آنکه خسته‌ام کند، آرامم کند؛ و بالاخره بعضی از آرزوهایی که مدت‌هاست گوشه‌ی دلم مانده‌اند، رنگ واقعیت بگیرند. 🎂🖤
1
44
این روزا انقدر خودمو فراموش کردم که تولدمم یادم رفت؛ خوبه حداقل یکی یادش بود من هنوز وجود دارم. :)
4
1
12
413
بعد ازشیش ساعت از نمایشگاه اومدم هتل پاهامو احساس نمی‌کنم دیگه.
2
67