میغ (@_migh_) header
میغ (@_migh_) profile picture

به قدر وسع کوشنده

Joined February 2016
Photo by میغ (@_migh_)Photo by میغ (@_migh_)Photo by میغ (@_migh_)Photo by میغ (@_migh_)Photo by میغ (@_migh_)Photo by میغ (@_migh_)Photo by میغ (@_migh_)Photo by میغ (@_migh_)
کی بود دوست پسر نرد می‌خواست؟
اگر یک پیتزا سفارش بدید که شعاعش z باشه و ضخامتش a، حجمش دقیقا میشه : pi.z.z.a
1
353
یک تصور غلط رایج این است که هدف روانشناسی رسیدن به حال خوب و آرامش دائمی ست. اما هدف حذف رنج نیست، بالا بردن ظرفیت روانی برای تحمل نوسانات زندگی ست تا در حضور رنج و ابهام دست از عمل نکشیم و با پیدا کردن قطب‌نمای ارزش‌های خود، حتی در روزهای سخت و تاریک، زندگی معناداری داشته باشیم.
5
19
1
303
3,306
جایی که می‌رفتم تراپی یه سرایدار نسبتا مسن داشت که هر از گاهی سلام علیک می‌کردیم. یه روز که خیلی بهم سخت گذشته بود، بعد از جلسه با چشم گریون سوار آسانسور شدم و این از قبل اون تو بود. شروع کرد دلداری دادن و انقدر مشغول گریه بودم که نفهمیدم طبقه همکف رد شده و رفتیم زیرزمین./۱
امروز تو زیرزمین حیاط داروخانه دکتر داروخانه اومد بغلم کرد و بوسم کرد و من انقدر ترسیده بودم که نتونستم چیزی بگم و الان از خودم متنفرم و حالم از همه بهم میخوره و میخوام تا صبح گریه کنم.
14
198
38,657
دستش رو آورد جلو که مثلا باهام دست بده، منم تو اون وضع به ذهنم نرسید که این کار اضافیه و دلیلی نداره. دستم رو گرفت و من رو کشید سمت خودش و لپم رو ماچ کرد، بعد هم گفت یه لب بده! انقدر وحشت کردم و حالم بد شد که خدا می‌دونه. هلش دادم، اونم بدون حرف پیاده شد. /۲
2
91
7,862
هفته بعدش به تراپیستم موضوع رو گفتم، نمی‌دونم باهاش برخوردی کرد یا نه. تا آخرین روزی که می‌رفتم اونجا موقع ورود و خروج تپش قلب می‌گرفتم مبادا با یارو چشم تو چشم بشم. /۳
92
7,716
همونطور که انقد ازدواج نکردیم که بقیه دوباره سینگل شدن، انقد مهاجرت نکردیم که بقیه دنیا هم بگا رفت. درود بر procrastination.
33
286
12
8,450
82,554
چرا برات سوال نیست که اولین زن یک مرد باکره بودن چه حسی داره؟
مردهایی که با باکره سکس کردن، بگن چه حسی داره که اولین مرد زن باشی؟
1
2
137
چقدر غیرضروری آدمو از دست می‌دید
2
484
10
4,265
34,399
بهترين راه براى اين كه انسان آرام‌تر و مهربان‌تری باشیم، این است که از همه کس قطع امید کنیم. آلن دوباتن «رواقی‌گری و ببرهایی که برای عصرانه می‌آیند»
9
183
8
1,821
22,428
میغ retweeted
می‌دونستین ما تنها نسلی از بشر بودیم که شب‌های برفی با آسمون قرمز رو تجربه کردیم؟ دلیلش لامپ‌های سدیمی شهرها بود، که قبل از ما وجود نداشتن و الان هم از رده خارج شدن دیگه.
56
27
14
3,404
110,926
دست از انتخاب آدمای سخت برای دوست داشتن بردارین، میدونم برای دوست داشته شدن توسط والدین مجبور بودین بجنگین ولی دیگه بزرگ شدین، یکیو انتخاب کنین که مثل رود درونتون جاری بشه دقیقا همونجوری که هستین عاشقتون باشه.
15
38
5
492
8,605
"One of adulthood's hardest lessons is learning that love cab offer someone a door, but it cannot make them walk through it." -Robert Drake, Detoxify-
1
73
گاهی تلاش برای فهمیدن چرایی همه‌چیز، مخصوصا بی‌عدالتی‌ها، اتفاقات بی‌معنا و تلخی‌های دنیا، ذهن را خرد می‌کند. خیره ماندن بیش از حد به تاریکی‌های درون آدمها و پیرامون آنها، فرساینده است. رهایی واقعی از آنجا شروع می‌شود که بپذیریم: «نمی‌دانم و قرار نیست همه‌چیز را هم رمزگشایی کنم.»
8
33
1
399
5,920
میغ retweeted
برخلاف تصور عمومی که روان‌درمانی رو ابزاری برای بهترشدن حال و رسیدن به احساس خوب (Feeling Good) می‌دونه، کارکرد روان‌درمانی اساساً چیز دیگه‌ایه. این تصور به‌خصوص وقتی عجیب‌تر می‌شه که انتظار داریم بلافاصله بعد از هر جلسه‌ی درمان حالمون بهتر شده باشه. انگار روان‌درمانی دکمه‌ایه که روش نوشته «حال خوب» و قراره با فشار دادنش حال بد ما یک‌دفعه به حال خوب تبدیل بشه. حتی داروهای روان‌پزشکی هم این‌طوری کار نمی‌کنن، چه برسه به روان‌درمانی. روان‌درمانی بیشتر درباره‌ی اینه که بتونیم کمی راحت‌تر زندگی کنیم. منظورم از راحت‌تر زندگی‌کردن لزوماً این نیست که احساس بهتری داشته باشیم. گاهی مسئله اینه که بتونیم همون حال بد رو راحت‌تر تجربه کنیم، تحملش کنیم یا حتی برای اولین بار واقعاً احساسش کنیم. فراموش نکنیم که یکی از تجربه‌هایی که بعضی از بیماران در روان‌درمانی گزارش می‌کنن، همین ناتوانی در احساس‌کردنه؛ اینکه چیزی حس نمی‌کنن، احساس خلأ دارن، از پوچی حرف می‌زنن یا تجربه‌ی مداومی از خالی‌بودن دارن. برای چنین فردی، حتی تجربه‌کردن غم، خشم یا اضطراب می‌تونه به معنای پیشرفت در درمان باشه. اما چرا می‌گم هدف روان‌درمانی لزوماً بهترشدن حال ما نیست؟ چون برخلاف تصویری که بخش زیادی از روان‌شناسی عامه‌پسند، به‌خصوص در شبکه‌های اجتماعی، ارائه می‌ده، من فکر نمی‌کنم بشه همه‌چیز رو به جهان درونی فرد تقلیل داد. انگار انسان موجودیه که مستقل از محیط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی خودش زندگی می‌کنه و اگر به اندازه‌ی کافی روی خودش کار کنه، می‌تونه تحت هر شرایطی احساس خوبی داشته باشه. من اساساً با چنین تصویری از انسان موافق نیستم. حال خوب و بد ما به‌شدت تحت تأثیر جهان بیرون، روابط ما با دیگران و اتفاقاتیه که در زندگی فردی و جمعی‌مون رخ می‌ده. واقعیت اینه که جهان امروز، و به‌خصوص ایران به‌شکلی شدیدتر، در وضعیت چندان مطلوبی قرار نداره. از نظر سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و حتی فرهنگی با بحران‌های جدی مواجهیم. کاملاً قابل‌فهمه که آدم‌ها حال بدی داشته باشن. دنیا با مشکلات بزرگی دست‌وپنجه نرم می‌کنه و در بسیاری از جوامع، احساس پیشرفت، امید به آینده و اطمینان به بهترشدن اوضاع تضعیف شده. ممکنه گروه‌هایی محدود از انسان‌ها تجربه‌ی متفاوتی داشته باشن، اما بعیده بشه این تجربه رو به وضعیت عمومی تعمیم داد. حالا اگر بپذیریم که بخش قابل‌توجهی از رنج ما واکنشی قابل‌فهم به واقعیت زندگی‌مونه، سؤال مهمی پیش میاد: اگر قرار نیست لزوماً حالمون خوب بشه، پس اصلاً چرا باید روان‌درمانی کنیم؟ پاسخ من اینه: برای اینکه بشه حالمون بد باشه. کافیه به یکی از دستورهای مسلط زمانه‌ی خودمون توجه کنیم؛ چیزی که می‌شه ازش به‌عنوان یکی از جلوه‌های عملکرد سوپرایگوی اجتماعی یاد کرد. در فرهنگ سرمایه‌داری متأخر، به‌خصوص در دوران پس از جنگ جهانی دوم و با شدت بیشتری پس از جنگ سرد، یکی از فرمان‌های مسلط فرهنگی این بوده: «از زندگیت لذت ببر!» (Enjoy Your Life). لذت‌بردن از زندگی به یک تکلیف تبدیل شده. باید خوشحال باشی، باید از لحظاتت استفاده کنی، باید تجربه‌های لذت‌بخش داشته باشی و حتی وقتی حالت بده، باید راهی برای تبدیل‌کردن اون به یک تجربه‌ی مثبت پیدا کنی. نباید حتی یه لحظه رو هم از دست بدی و… . مشکل اینجاست که الآن واقعاً نمی‌شه از زندگی لذت برد. شرایط زندگی دردناکه، جهان بیرون آزاردهنده‌ست و انسان دلایل کاملاً موجهی برای غمگین‌بودن، عصبانی‌بودن یا ناامیدبودن داره. اما فرمان اجتماعی همچنان پابرجاست: باید لذت ببری (کافیه به عملکرد اجتماعی برخی انسان‌ها نگاه کرد که چطور از هر فرصتی برای لذت بردن و دور هم جمع شدن و… استفاده می‌کنن). در نتیجه، علاوه بر رنجی که تجربه می‌کنیم، با رنج دیگه‌ای هم مواجه می‌شیم؛ اینکه چرا نمی‌تونیم خوشحال باشیم، چرا نمی‌تونیم از زندگی لذت ببریم و چرا برخلاف چیزی که ازمون انتظار می‌ره، حالمون خوب نیست. به نظرم یکی از وظایف مهم روان‌درمانی می‌تونه کمک به مقاومت در برابر همین فرمان باشه. اینکه بتونیم از الزام دائمی به خوشحال‌بودن فاصله بگیریم و حق تجربه‌کردن رنج رو برای خودمون به رسمیت بشناسیم. اینکه بتونیم غمگین باشیم، بدون اینکه فوراً احساس کنیم باید غممون رو برطرف کنیم؛ بتونیم از چیزی لذت نبریم، بدون اینکه این تجربه رو نشونه‌ی شکست خودمون بدونیم؛ و بتونیم با واقعیتی زندگی کنیم که همیشه قرار نیست رضایت‌بخش باشه. مسئله‌ی اصلی روان‌‌درمانی، راجع به «آزادی»ه.
13
33
6
214
9,226
حالا ما که گوش میدیم و حال میکنیم ولی کاملا مشخصه سیاوش قمیشی از هیچ زنی ناراحت نیست، اصلا کلا کسی به کیرشم نیست نه عاشق شده نه هرکیم که رفته، تخمش بوده؛ صرفا چون موسیقی دوست داره، علاقشو دنبال کرده.
44
82
13
4,818
79,392
راهنمایی ماهی ۱-۲ سانت قد می‌کشیدم و سایز پام داشت نزدیک ۴۰ می‌شد. یه روز زن داییم توی مهمونی با نگرانی اغراق‌آمیزی به مامانم گفت جلوی رشد پاش رو بگیر! خاله‌ام هم شوخی-جدی میگفت براش میخ بکوبید به دیوار که بلندتر نشه. هردو در ظاهربینی و دادن احساس ناکافی بودن به بچه‌هاشون سرآمدن.
دارو یا روش خاصی میشناسین که بشه رشد پا رو متوقف کرد، شماره پای شاینا شده ۳۷ 😭😭😭😭 به صورتی افسارگسیخته در حال افزایش شماره است
1
4
114
دیدم این مردک لابلای فحش‌هاش به مردم نوشته نگرانم در بزرگسالی کفش گیر دخترم نیاد و حسرتش به دلش بمونه! الان در زمانه‌ای هستیم که کفش و لباس در انواع رنگ و مدل و سایز ریخته. نگرانی اصلیش اینه که دخترش در معیارهای نکبت "زنانگی" نگنجه.
3
62
از موفق ترین روش های جاسوسی در طول تاریخ، فرستادن زنان خیلی جذاب به سراغ مردان قدرتمند بوده که تعداد قابل توجهی از این مردها هم وا میدادن! اما کسی نتیجه نگرفت پس نباید مشاغل حساس رو به مردها سپرد. اما چون یه تعداد از زنها تو PMS گریه میکنن، پس نباید شغلهای حساس رو بهشون داد :))
میدونم فمینیست ها قراره بهم حمله کنن ولی واقعا فاقد اهمیته ! کی میگه زن و مرد برای همه شغل ها یکی هستن ؟! زنی که تو دوران پریودی تحت تاثیر هورمون هاش رقیق ترین و حساس ترین و‌ شکننده ترین حالت خودش رو داره تو پست های مدیریتی که نیاز به قاطعیت و‌ تصمیم گیری های سخت داره از درون متلاشی میشه تا بتونه به نحو احسن کارش و انجام بده ! اینو میشه به تمام شغل های دیگه که نباید هیچ احساس و رقیق شدنی توش دخیل باشه تعمیم داد !! قضاوت و مامور و پلیس آگاهی و ... نمیگم زن نمیتونه این شغل ها داشته باشه حرفم اینه بخاطر چیرگی هورمون هاش تو دوران پریود خیلی سخت تر از اقایون هست براش این مدل شغل ها
37
431
8
7,393
77,641
بنظرم غمگین‌ترین قسمت تنهایی بی‌پناهیه. اینکه یه شب دلت بخواد از تمام دردهای دنیا پناه ببری به آغوشی، نوازشی، گفت‌و‌گویی، درست میشه‌ای، بوسه‌ای، حضوری، دیداری؛ و هیچکس هیچ‌جای جهانت نباشه.
20
226
14
1,918
25,506
غم اینکه نتونی از پتانسیلت اونجور که باید استفاده کنی بخاطر اینکه حال روحی خوبی نداشتی و نداری و می‌بینی خیلی های دیگه صرفا چون شرایط زندگیشون باثبات بوده و ارامش ذهنی و همراهی خوبی داشتن مسیرشون همواره، هرروز و هرلحظه میخوره تو صورتم
26
213
7
1,414
20,262