من اعتقاد دارم همه ادما یک بار باید وزن ۷۵ تا ۸۰ حتی بالاترو تجربه کنن تا بفهمن رژیم گرفتن گاهی وقتا چه قدر سخته و انقدر زر نزنن.
همکارم امروز گفت داره میره اسپانیا بهش گفتم عه چه خوب گفت اره پراید زمستانیه نمیدونی؟ فلان شهره! گفتم من ته تهش بدون المپیک زمستانی چیه پراید تابستانی هم چند ماهیه دیدم از نزدیک بابا ما شهرستانیم اینا چیه به ما یاد میدید.
دو ماست دیگر با پایان دلال دستی مادرم فاصله دارم. احتمالا این سرآغاز سیاهی زندگی من در ممالک غریب خواهد بود.
دیشب خواب دیدم امتحان ادبیات فارسی و انگلیسی دوران دبیرستان رو ندادم تازه امتحان پنج تا برگه هست که نصفش فارسیه و نصفش انگلیسی حالا ساعت هشت امتحان بوده من ساعت ده رسیدم و اون مراقب میگه چون «نیم ساعت» دیر کردی نمیتونی امتحان بدی. خوابمم مثل زندگی واقعیم شلم شورباس.
من لفظ قلم حرف میزنم چون خودم و شوهرم و بچه هام دیپلم و فوق دیپلمیم. تو خونه مون پُر کتابه. با کتاب سر و کار داریم نه پاره آجر!
تا اومدم واسه خرید یه چیزی دلمو صابون بزنم دیدم فردا پول بیمه قراره ازم کسر شه. همون بچهها نون تره و این صحبتها.
کگارد retweeted
بزرگترین شوک فرهنگی زندگیم به عنوان یک مازندرانی زمانی بود که با مفهوم "باغ" توسط بقیه مردم آشنا شدم. اونجا که فهمیدم منظورشون یه جای کاملا زنده و سرسبز نیست. بلکه یه فضای خاکی بیابونی با چندتا درخته که آبش ر از طریق چاه با عمق دویست متری از ناموس زمین بیرون میکشن.
بچهها ما نشنیده بودیم «من شامم تو عراقی چه فراقی چه فراقی»؟ اینکه میگه «من ایرانمو تو عراقی چه فراقی چه فراقی»! واااا
فردا اگر کسی بهم گیر بده چرا اینکارو میکنی چرا اونکارو نمیکنی نمیدونم چرا بالا چشمت ابروعه هرچی اول یه کشیده میزنم تو دهنش که روز تعطیلمو کسی نباید خراب کنه! دوم خودمو از پنجره پرت میکنم پایین چون روز تعطیلم به گوه کشیده شد با این سخنان ناسزا.
زندگیم مثل فریده تو بزنگاس اینجوری که سفرهآرایی برام یه هدفه و به نظرم خیلیا از همین سفره شروع میکنن.







