Pinned Tweet
من کتاب شعری دارم
پر از اشک
کلماتش حسرتند از حادثهای که
هیچوقت پیش نیامد؛
من چلچلهی خستهبالی را میشناسم
که همین حوالی، بالهای زخمیاش را
به آغوش باد سپرده؛
چیزی نیست...
همهی ما غمِ چلچله را دیدهایم
هنگام رجعت باران!
✍ناشناس
صبونه خععععععیلی دوستداشتنیه🤗🫠
یه بار صبح
یه بار ساعت ۱۱ اینا
یه بار عصر
یه بارم شام، صبونه میخورم😋
#صبونه_باشیم 🫶
#ادایی_نباشیم 😏
مشق شب: ۱۵ دست لباس بُکنم تنِ ایشون!
عاقااااااا من برا خودم در لحظه نمیتونم ۱۵ تا سِت جور کنم🥴😂😩
#طراحی_لباس #چی_بپوشیم 🧐













