بچهها تصور کنید همین الان ترامپ مرده ونس شده رئیس، نتانیاهو برکنار شده احزاب عرب اومدن سرکار. قراره ناامید بشیم بریم یه گوشه بشینیم و فراموش کنیم دهها هزار نفر از رفقامون قتلعام شدن؟ جمع کنید خودتونو. ما شاه داریم، ما ملت ایرانیم و ما تعیین میکنیم چه کسی بر کشورمون حکومت کنه.
علیرضا، دیدی شاه گفت تو نوری؟ دیدی؟ با تو بودا علینور. با تو بود قهرمان.
#علیرضا_موسوی_نور
#دراکولای_غمگین
شاه در اوست پارک فرانفورت گفت: "مثل شیر بپاخیزید و مثل آفتاب درخشان باشید".
یه خانمی فریاد زد "زیر سایهی شما".
و این ترکیب برای منی که زیر بارونِ رشت نشستم چقدر قشنگ بود. 🥲
این بخش از سخنرانی امروز شاهمون برای من بسیار ارزشمند بود، آنجا که در پاسخ به کسانی که درباره آمادگی ایرانیان برای دموکراسی تردید دارند، گفتند:
«مردمی که توانستند در برابر گلوله کنار هم بایستند، بهخوبی میتوانند در صف رأی نیز همین کار را انجام دهند.»
#جاويدشاه
بارها توی ذهنم سعی کردم نجاتت بدم علیرضا، بارها قبل از خواب با جزئیات تصور کردم که اومدم قبل از دی، پیدات کردم، رفتیم نشستیم تو پارک و من برات تعریف کردم که قراره چه اتفاقی بیفته و هربار حتی تو خیالِ نجات دهندهی من تو گفتی "بازم میرم".
تُخسِ بامعرفتِ قهرمان.
#علیرضا_موسوی_نور
بچهها میگم، نمیشه از شعار "خدا، شاه، میهن" خدا رو حذف کنیم بشه "شاه، مردم، میهن"؟
خدا رو نیستم دیگه واقعا...
گفت: تو زندهای باید مثل زندهها رفتار کنی.
چطوری؟ من از نگرانی برای همرزم زندانیم به سوگ برای همسنگر جاویدنامم در نوسانم. چه فضیلتی در مثل زندهها رفتار کردن هست وقتی میبینم مادراشون دارن میمیرن؟ چطوری برم کافه قهوه کوفت کنم وقتی حتی موقع هودی پوشیدن باید اول بغضمو قورت بدم؟
اینو مینویسم چون لازمه اینجا باشه و بمونه، بچهها، اگر تو فراخوان بعدی منم رفتم و دیگه برنگشتم، به یادم یه جایی بوته گل یخ بکارین. آخه من خیلی گل یخ دوست دارم. غصه هم نخورین، جنگیدن تا پای مرگ انتخاب آگاهانه من بوده. به جاش شما زندگی کنین و بدون عذاب وجدان ازش لذت ببرین. /۱
نمیخوام نبودنم جلوی شادی رو بگیره. ایران و بسازین، همونطوری که آرزوشو داشتیم. دورِ همهتون بگردم. دلم از عشق به ایران سرشاره، جایی برای هراس نیست. به خانوادمم میگم که مبادا برای جسم من منت هر ناکَسی رو بکشین، من دیگه تو اون پیکر نیستم، اون دیگه ارزشی نداره، از کار افتاده /۲
امروز اینجا هوا خنک بود، هودیمو از تو کمد درآوردم که بپوشم، قلبم سنگین شد، خاکت سرمهی چشمم دراکولای غمگین، چقدر ذوق هودی پوشیدن داشتی، الان توام باید از تو کمد درشون میاوردی. رنج و مصیبت بباره روی زندگی اون کثافتی که تورو هدف گرفت. غمت سبک نمیشه برام برادر 🖤🥀
#علیرضا_موسوی_نور
بوفِ غَمگین retweeted
جاویدنام مجید نیکاندیش، سرباز راستین ایران، در پی تمرد از شلیک به مردمی که در شامگاه ۱۸ و ۱۹ دی به خیابانهای مشهد رفته بودند، بازداشت و سپس توسط جمهوری اسلامی اعدام شد.
بهتازگی تصویری از وصیتنامه او که ساعاتی پیش از اعدام نوشته، منتشر شده است. مجید نیکاندیش در این نوشته از عشق به خانوادهاش میگوید و از آنها میخواهد که در خاکسپاریاش شادی کنند. او تأکید میکند که تنها یک پرسش در ذهنش باقی است: «چرا؟»
این پرسشی است که امروز هر وجدان بیداری باید با مطرح کردن آن، صدای این زندانیان سیاسی بیگناه را بازتاب دهد: چرا جمهوری اسلامی فرزندان ایران را با اتهامات بیپایه و بیاساس اعدام میکند؟
جاویدنامان قهرمان ایران را فراموش نمیکنیم. روز اجرای عدالت فرا خواهد رسید!
Majid Nikandish, a true soldier of Iran, was arrested and executed by the Islamic Republic after refusing to open fire on protesters who took to the streets of Mashhad during Iran's January National Uprising.
A photo of his final testament, written hours before his execution, was recently released. In it, Majid speaks of his love for his family and asks them to celebrate his life at his funeral. He emphasizes that only one question remains on his mind: "Why?"
This is the question every awakened conscience must ask today to amplify the voices of these innocent political prisoners: Why does the Islamic Republic execute the children of Iran on baseless and fabricated charges?
We will never forget Iran's fallen heroes. Justice will prevail!
یکی نوشته بود "اگر یک چیز مقدس تو دنیا باشه، خود زندگی هست."
ولی به نظر من زندگی اصلا مقدس نیست، مهمتر از زندگی، حق انتخابه. اینکه من حق انتخاب داشته باشم و بتونم از این حق استفاده کنم از همهچیز مهمتر یا به قول ایشون مقدستره. هیچ فضیلتی در زندگی کردن بدون حق انتخاب نیست.
به عنوان کسی که رهبرش دهن گالهش و وا کرده به هخامنشیان و کوروش و خشایارشاه بد و بیراه گفته و هرسال ۷ آبان شعاع ۲۰ کیلومتری پاسارگاد و بسته، زیادی عرعر میکنی عرزشی. دهن متعفن تورو چه به حرفای وطن دوستانه در مدح ایران باستان. بیا برو زنجیر ببند گردنت موزاییک قبر حسین و لیس بزن.
ترنآف شدن واسه من یه معنای دیگه داره. بعد از اون دو شب من دیگه شادی از عمق وجود و تجربه نکردم، همون لحظه که سرخوش بودم حتی وسط همآغوشی، حس کردم دارم به هزاران نفر که این فرصتها ازشون گرفته شد خیانت میکنم. روح و جسمم همون جا ترنآف میشه، خنده و احساس سرخوشی میماسه رو قلبم.
خون میچکد از گردنت با عشق و بیرحمی
در من دراکولای غمگینی است، میفهمی؟
مرگ آخرین سنگرم!
...
دستخط جاویدنام قهرمان #علیرضا_موسوی_نور در ۱۶ مهر ۱۴۰۴
او تا پای جان برای ایران ایستاد، علیرضا یکی از هزارانی بود که با تمام روح و جانشان سنگر آزادی شدند.
...
حالا نوبت ماست...









