جدی انقد این مدت یا سر کار بودم یا به فکر کار، معاشرت نرمال با آدما رو یادم رفته.
میشینم پیششون باید زور بزنم فک کنم راجب چی جز کار حرف بزنم و زندگیم چه بخشای دیگهای داشت جز مث سگ دویدن و نرسیدن
هم نیاز دارم دوباره دیت و کسکلک کنم، هم حیف وقت و انرژی و همین یه ذره سلامت روانی که با کون پاره جمع کردم
من کی انقد سیگاری شدم که ظهر تو آفتاب برم تراس دور از چشم مامانم سیگار بکشم چون نمیتونم تا عصر که از خونه میزنم بیرون صبر کنم؟!
واقعا داره حالم به هم میخوره دیگه
انقدر احتمال پنیک شب عروسی و فرار با لباس عروس رو تو خودم بالا میبینم که هر بار عروسیمو تصور میکنم فقط تا اونجاییش حضور دارم که لباسم خوشگله.
همش تقصیر منصوره که تو بچگی من اون آهنگه رو خوند
از این که هیچجای زندگیم نیستی اصلا خوشم نمیاد.
ولی هیچ جایی هم تو زندگیم نیس که دلم بخواد بدمش دست تو
دیگه آدم نمیدونه وسط این همه درگیری زندگی شخصی و تلاش ۲۴/۷ واسه زنده موندن، هموفوب و ریسیست و زن ستیز رو کجای کونش بذاره.
بیا برو گمشو اونور بابا تا خونت نیفتاده گردنم
هر ساعت و با هر میزان خستگی میرسم خونه باید چن تا اپیزود سیتکام ببینم بعد بخوابم.
انگار حقوق میگیرم بابتش
زَر retweeted
یکی نوشته بود مردها اینقدر فکر میکنن همه چیز درمورد اونهاست که فکر میکنن فمنیست درمورد مردستیزیه =))))
وسط هزار تا بگایی کاری و مالی و... یهو یادم میاد لااقل بگاییهام به خاطر روابط عاطفی نیس بال در میارم از خوشی.
واقعا رنج روابط عاطفی برام بی ثمر ترین و اضافی ترین و کثافت ترین نوع رنجه
گربهم صبح زود تصمیم گرفت بیاد لیترالی روی من توپ بازی کنه و با کون افتاد رو صورتم.
بعد که خیالش راحت شد از بی خوابی سردرد گرفتم رفت خوابید🥰
پشمام میریزه که یه عده خونوادهی آزادی دارن ولی کاری میکنن ننه باباشون زندگیشونو کنترل کنن از ترس این که تصمیمات مهم زندگی رو خودشون بگیرن
زَر retweeted
اتفاقا که ترانه علیدوستی تو اون مستند میگه وقتی سینما نمیتونه با سرعت مردم حرکت کنه اصلا فیلم نسازه، حتی اگر ده سال هم طول بکشه. چه اهمیتی داره؟ اما شما آمیبها درستون تا کیو آر اسکن کردن رسیده و گوسفندوار حرفای خودتون رو تکرار میکنید.





