این عکس برای هفت سال پیشه. در یک مرکز نگهداری بیماران روان عکس رو گرفتم. سوژه که بهواسطه نور روی توری و انتخاب فیلتر آبی، بیصورت شده، در یک حمله عصبی هر سه فرزندش رو کشته بود و برای همیشه قرار بود در این مرکز زندگی کنه.
اینجا احتمالا ششسالهام سال آخر جنگ ایران و عراق. پسرک زیبای سمت چپ اسمش هوشمند بود.خبر نداریم که چه روزهایی در انتظارمونه و کودکی با همه سیاهی اون دوران به واسطه معصومیت و ناآگاهی قشنگ بود. وقت گرفتن این عکس خبر نداریم که هوشمند در ۱۸ سالگی قراره بمیره.
سالها پیش شبی در باری بودم که در قدیم محل نگهداری بردهها بوده. زن و مردی در میز روبرو مشغول مغازله مستانه بودند و حالت صورت زن سریع منو یاد «مرا ببوس، احمق» اثر رزالین دریکسلر (همین که در توییتی که کوت کردم میبینید) انداخت و این عکس رو گرفتم.
دنی، بچه یه آقایی بوده که یهو بهش حساسیت شدید پیدا کرده و فعل، شاید هم برای همیشه، پیش ما بمونه. یه بسته برام رسید و وسط باز کردنش رفتم چیزی بردارم و برگشتم دیدم با این پوز نشسته رو میز.
واقعا قلبم ذوب شد❤️😭
























