Pinned Tweet
همزمان با نخستوزیر شدن دکتر محمد #مصدق، پسرش مهندس احمد مصدق که مدیر کل در وزارت راه بود بیخبر، پست خود را ترک کرد. همکارانش میپنداشتند احتمالأ مقام وزارت و یا پست مهمی به او ابلاغ شده.
بعد از فوت دکتر مصدق، رونوشت نامهای در اسناد او پیدا شد؛
«فرزند دلبندم، احمد. مادامیکه من عهدهدار ریاست دولت هستم، شما هیچ سمتی در هیچ دستگاه دولتی نخواهید داشت. فیش حقوقی شما را از وزارت راه گرفتم و به پیشکارم دستور دادم تا حقوق شما را هر ماهه، معادل و مطابق فیش حقوقیات، از درآمد شخصیم پرداخت نماید.»
ایران از نظر وسعت و گستردگی پوشش شبکه گازرسانی خانگی و شهری، یکی از کشورهای پیشتاز جهان است و حدود ۹۵ درصد از کل جمعیت کشور تحت پوشش شبکه سراسری گاز طبیعی قرار دارند.
ایران از نظر میزان پوشش جمعیتی و اتصال مستقیم منازل به شبکه گاز شهری و روستایی (شامل بیش از ۹۸ درصد شهرها و حدود ۸۵ درصد روستاها)، رتبه اول را در میان کشورهای پهناور جهان در اختیار دارد. طول شبکه توزیع و انتقال گاز ایران در حال حاضر با توسعه چشمگیر سنوات اخیر به نزدیک ۴۷۰ هزار کیلومتر رسیده است که یکی از عظیمترین شبکههای پیوسته توزیع انرژی شهری در جهان به شمار میرود. اگرچه در کشورهای پهناوری مانند ایالات متحده آمریکا و روسیه، طول خطوط انتقال فشار قوی بینالمللی و بینشهری به دلیل وسعت جغرافیایی و حجم بالای صادرات یا تأمین سوخت نیروگاهها هر یک به حدود ۶۰۰ هزار کیلومتر میرسد، اما ایران از نظر طول شبکه مویرگی شهری و رساندن گاز مستقیم به درب منازل شهروندان، الگویی بینظیر و پیشرو در جهان است.
سرلشکر محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، پس از پایان نخستین نشست چهارجانبه امنیتی در تهران با حضور مقامات ارشد عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه، ابراز رضایت و خرسندی کرد. او این نشست را موفقیتآمیز خواند و تأکید کرد که فضای جدید و مثبتی در روابط منطقه شکل گرفته است. رضایی در اظهارات خود صراحتاً به هماهنگی با کشورهای عضو «پیمان مکه» درباره ضرورت عقبنشینی اسرائیل اشاره کرد.
هر اتفاقی که برخلاف خواست صهیونیسم رقم بخورد، بیشک گامی ارزشمند در جهت اعتلای بشریت است؛ از این رو، پیروزی جناب آقای لولا دا سیلوا در انتخابات ریاستجمهوری را که تجلی اراده ملی مردم برزیل است، صمیمانه به این ملت تبریک میگویم.
شهروند آمریکایی در رالی ترامپ: «مردم ایران باید به طور کامل محو و نابود شوند.»
این مصاحبه معرفِ یکی از خشنترین دیدگاهها علیه مردم ایران در بخشی از جامعه آمریکا است که بیشتر در میان طیفهای افراطی و رادیکال نئومحافظهکار، مگاها و جریانهای تندروی حامی صهیونیسم به چشم میخورد.
این شهروند آمریکایی ابتدا میگوید:
«با آن مردم نمیشود منطقی صحبت کرد.» (Those people cannot be reasoned with) این جمله نمونه بارز از «انسانیتزدایی» در ادبیات جنگ است؛ تکنیکی مسبوق به سابقه که تلاش میکند طرف مقابل را فاقد شعور برای گفتگو یا دیپلماسی نشان دهد تا زمینه ذهنی را برای خشونت آماده کند.
او در ادامه میگوید: «آنها باید کاملاً نابود/ریشهکن شوند.» (They need to be Extinguished)
در زبان انگلیسی کلمه Extinguished وقتی در زمینههای نظامی، سیاسی یا تاریخی علیه یک ملت، قوم یا گروهی از مردم به کار میرود، معنایی مطلق دارد و به مفهوم محو کردن، نیست و نابود کردن و پایان دادن به موجودیت آن جامعه است.
اوج ماجرا زمانی است که مصاحبهگر برای رفع تردید، با تعجب میپرسد: «مردم ایران باید نابود شوند؟» و او بدون لکنت پاسخ میدهد: «کاملاً» (Completely).
در این بین، زنی که در صحنه حضور دارد سعی میکند تفکیکی میان مردم و ساختار سیاسی قائل شود و میان حرف آنها پریده و میگوید: «مردم نه، حکومت.» اما آن مرد برای برطرف کردن هرگونه شبهه، با اصرار بر موضع خود ادامه میدهد: «مردم اگر میخواستند حکومت را کنار میزدند، اما آنها نمیخواهند [پس تفاوتی ندارند و باید نابود شوند]». این بخش نشان میدهد که مرد مصاحبهشونده در یک بنبست فکری یا خطای زبانی نبوده، بلکه با وجود تلاش شخص ثالث برای تفکیک میان «مردم» و «حکومت»، او آگاهانه بر حذف فیزیکی و دستهجمعی مردم پافشاری میکند و حتی برای آن استدلال (مقصر دانستن مردم به خاطر عدم تغییر حکومت) میآورد.
این نوع ادبیات مصداق بارز «ترویج نسلکشی» است؛ چرا که خواستار حذف فیزیکی و کامل یک ملت بر اساس ملیت و نژاد آنهاست.
صدها دادگاه ضربالاجل در پاریس و سایر شهرهای بزرگ برای رسیدگی چندساعته به پروندهها تشکیل شدند.
دستگاه قضایی و دولت فرانسه برای سرکوب اعتراضات و فرونشاندن ناآرامیهای اخیر، روند محاکمههای فوری و شتابزده را برای بازداشتشدگان، از جمله شمار زیادی از نوجوانان، به اجرا گذاشتهاند. این اقدام دولتی که با هدف اعلامیِ «بازگرداندن سریع نظم و کنترل اوضاع» انجام شده، با انتقاد شدید وکلا و نهادهای حقوق بشری مواجه گردیده و آنها این رویکرد را نوعی «سرکوب دولتی» و تلاش برای «ایجاد ارعاب و بازدارندگی» توصیف کردند.
طبق گزارش رسمی وزارت دادگستری فرانسه، در جریان اعتراضات گسترده اخیر، حدود ۸,۰۰۰ نفر بازداشت شدهاند. تکاندهندهترین بخش آمار این است که بیش از ۸۵ درصد از بازداشتشدگان نوجوانان و افراد زیر سن قانونی بودهاند.
بسیاری از وکلای مدافع اعلام کردهاند که دولت با هدف آمارسازی و ترساندن سایر معترضان، به دنبال «احکام شتابزده» و فلهای است. خانوادههای این نوجوانان، پلیس فرانسه و دستگاه قضایی را به تحقیر، توهینهای نژادپرستانه و تلاش برای آسیب زدن به کرامت انسانی نوجوانان در جریان بازداشت و محاکمه متهم کردهاند.
دولت امانوئل مکرون مدعی است که این برخورد قاطع قضایی برای مقابله با غارت فروشگاهها و تخریب اموال عمومی توسط «گروههای چپ افراطی و اخلالگران» ضروری است؛ در حالی که منتقدان معتقدند استفاده از بازداشتهای گسترده و دادگاههای فوقالعاده برای نوجوانانی که ابتدا در اعتراض به وضعیت بد مدارس و کلاسهای بدون معلم دست به تظاهرات زده بودند، نوعی برخورد قهری و ایجاد فضای رعب و وحشت برای خفه کردن اعتراضات است.
در هر حال، آنچه انکارناپذیر است، به حاشیه رفتن مطالبات بنیادین این اعتراضات در میان هیاهوی رسانهای است؛ ریشههای اصلی این بحران، یعنی وضعیت اسفبار آموزشی، کمبود بیسابقه معلم، کلاسهای فرسوده و بدون آب آشامیدنی سالم در گرمای ۴۰ درجه و همچنین هزینههای سنگین زندگی و فشار معیشتی، کاملاً مغفول ماندهاند.
دقیقاً در این نقطه است که پوپولیسم دست به کار میشود و برای کسب منافع مقطعی و جناحی، با طرح دوگانه «دیپلماسی-جنگ» به قطبیسازی در جامعه و تضعیف انسجام ملی میپردازد و اینگونه، امنیت مشاع و حیاتی یک ملت را به حراج میگذارد!
#اصلاح_طلب
ایران را نمیخواهند!
وقتی عدهای در داخل نظام از شکست دیپلماسی برای پایان جنگ اظهار خوشحالی میکنند، یک شهروند ایرانی در میماند که با چه رو و منطقی جنگطلبی ترامپ و نتانیاهو را محکوم کند؟
این نوع افراد، گویی ایران را برای دم گلوله و بمب و موشک میخواهند! به بیان روشنتر، ایران را نمیخواهند و یا آن را ویران میخواهند!
بیتفاوتی مسئولان کشور در برابر بیان علنی این قبیل بدنیتیها، هوش را از کلهٔ آدم میرباید!
بخشهایی از سواحل امارات دچار آلودگی نفتی شده و گزارشها نشان میدهند که لکه نفتی در نزدیکی یکی از بزرگترین تأسیسات آبشیرینکن این کشور قرار گرفته است.
لکه نفتی بزرگ که وسعت آن حدود ۱۶۰ کیلومتر مربع برآورد شده، مستقیماً در محدوده ساحلی قرار گرفته که تأسیسات بزرگ آبشیرینکن «نقاء» (Naqa'a) در شمال امارات واقع شده است. این ایستگاه حیاتی، آب آشامیدنی حدود ۲ میلیون نفر را تأمین میکند. کارشناسان و شرکتهای اطلاعات دریایی مانند Windward پیشتر هشدار داده بودند که جریانهای دریایی این لکه را به سمت ورودیهای آبشیرینکنها و بنادر شارجه و عجمان هدایت میکنند. در صورت نفوذ نفت به فیلترها و سیستمهای پیشتصفیه، اپراتورها ناچار به محدود کردن فعالیت یا قطع موقت سیستم برای محافظت از غشاهای تصفیه خواهند بود.
کلیشه قدیمی که «غرب همیشه باکیفیتتر و پیشرفتهتر است» دیگر با واقعیتهای امروز همخوانی ندارد. امروزه شرق آسیا به دلیل امنیت بالا، هزینههای معقول، مسکن مدرن و زیرساختهای تمیز شهری، مکانی بسیار جذابتر برای زندگی و آرامش روان نسبت به اروپای درگیر با بحرانهای اقتصادی و فرسودگی شهری است.
استاندارد زندگی در شرق و جنوب شرق آسیا (از نظر کیفیت بالای زندگی، آرامش روان، هزینه کم روزمره، بهداشت عمومی، سلامت و امنیت اجتماعی) حتی فراتر از رویاهای مردم اروپا است.
در مالزی یک کارمند ساده میتوانید در کلانشهر کوالالامپور با یکسوم درآمد ماهانه، به سادگی یک واحد مسکونی دو سه خوابه ۱۰۰ تا ۱۵۰ متری (Condominium) با امکانات رفاهی مانند استخر، جکوزی، اینترنت رایگان، باشگاه، زمین ورزشی (مانند تنیس، بسکتبال و بدمینتون)، نگهبانی ۲۴ ساعته، فضای بازی کودکان و.... اجاره کند. این درحالیست که در پرتغال، اعتراضات گسترده اخیر دقیقاً به این دلیل است که دستمزدهای محلی دیگر کفاف اجارههای سنگین (که گاهی بیش از ۷۰ درصد درآمد فرد است) را نمیدهد.
در کشورهایی مانند ژاپن، سنگاپور، مالزی، چبن و کره جنوبی، بهداشت عمومی و تمیزی معابر بخشی از هویت ملی و هنجار اجتماعی است و توالتهای عمومی به تمیزی سرویسهای بهداشتی هتلها هستند.
لِلیا، معلم فرانسویتبارِ زبان و ادبیات فرانسه، طی صحبت با دوستان ایرانی خود درباره ناآرامیهای اخیر، از آنها خواست فریب جوسازی رسانهها را نخورند. او تأکید کرد که این رسانهها نارضایتیهای ناشی از ناکارآمدی سیستم آموزشی و وضعیت بد معیشتی فرانسه را به دروغ به مهاجران یا مسلمانان نسبت میدهند.
این حجم از ذلالت و چاپلوسی از سوی نخستوزیر پاکستان آنهم برای موجود حقیری مانند ترامپ حقیقتاً رقتانگیز و تأسفبار است؛ تأسفبار از این جهت که او شایسته نمایندگی ملت پرافتخار و نجیب پاکسان نیست.
نباید از نقش سراسر خائنانه این پادو و مزدور موساد غافل شد؛ موجودی که مدام به اسم مردم ایران، سناریوهای دیکتهشده صهیونیستها را روایت میکند و با وقاحت خود را نماینده ملت میخواند. این عنصر خودفروخته از همان ابتدا به خدمت موساد درآمد تا حمله نظامی به خاک ایران را مشروع و کشتار ایرانیان زیر باران بمب و موشکها را عادی جلوه دهد.
آلمان یکی از پشتیبانان اصلی جنایات رژیم اسرائیل در غزه و حامی نقض حقوق بشر در کرانه باختری است. دولت آلمان پس از ایالات متحده، دومین تأمینکننده بزرگ تسلیحات نظامیِ اسرائیل به شمار میرود تا جایی که حدود ۳۰ درصد از تسلیحات نظامی رژیم اسرائیل را تأمین میکند.
Parsa Biparva 🎒 🍉 retweeted
دولتهای سه کشور آلمان، ایتالیا و ژاپن (برخلاف خواست مردم خود)، از به رسمیت شناختن دولت فلسطین سر باز زدند.
چه بسیار شگفتانگیز و عمیقاً تأسفبار است سه کشوری که خود روزگاری با ایدئولوژیهای ناسیونالیستی افراطی و توسعهطلبانه، جهان را به ورطهی جنگی خانمانسوز کشاندند و میلیونها انسان را قربانی کردند، اکنون در مقابل یکی از بزرگترین فجایع انسانساز عصر حاضر (نسلکشی غزه)، در کنار جنایتکار میایستند. آلمان، که بار سنگین هولوکاست را بر دوش میکشد، ایتالیا با گذشتهی فاشیستی موسولینی، و ژاپن با میراث جنایات نظامی در نانجینگ، گویی هیچ درسی از تاریخ نگرفتهاند؛ آنان که باید بیش از هرکس حساسیت به ارزشهای انساندوستانه داشته باشند، در تبعیت از خواست اربابشان (آمریکا)، بار دیگر بر سیاهی تاریخ خود میافزایند و مسئولیت اخلاقی خویش در قبال بشریت را زیر پا میگذارند. این نه تنها یک شکست سیاسی، که یک سقوط اخلاقی فراموشناشدنی است.
سعودیها قرآنها را بر سر نیزه کردند. 😁
عربستان سعودی برای جلب همراهی مسلمانان و برانگیختن احساسات جهان اسلام، بدون هیچ دلیلی آژیرهای خطر را در مکه مکرمه به صدا درآورد!
#جنگ_صفین
آیا مسئله «بازدارندگی هستهای» را میتوان به رفراندوم گذاشت؟
تصمیمگیری درباره ایجاد بازدارندگی هستهای، ذاتاً در ظرف دموکراسی مستقیم (رفراندوم) نمیگنجد. اگرچه هر استراتژی کلان ملی نیازمند پشتوانه و مشروعیت مردمی است، اما مسیر کسب این مشروعیت در مسائل حیاتیِ نظامی، هرگز صندوق رأی همهپرسی نیست؛ چرا که اصولاً این سناریوها در بستر دموکراسیِ نمایندگی و نهادهای امنیت ملی تعریف میشوند.
نگاهی به تاریخ معاصر نشان میدهد که هیچیک از ۹ کشور دارنده سلاح هستهای (آمریکا، روسیه، بریتانیا، فرانسه، چین، هند، پاکستان، اسرائیل و کره شمالی) پروژه خود را با رفراندوم آغاز نکردند و توسعه ندادند. حتی کشورهایی مانند سوئد، برزیل، آرژانتین یا آفریقای جنوبی که برنامه هستهای خود را نیمهکاره رها کرده یا داوطلبانه کنار گذاشتند، در هیچیک از مراحلِ شروع یا مختومه کردن پروژه به همهپرسی متوسل نشدند. تصمیمات این کشورها همواره حاصل محاسبات پیچیده فنی، تحلیلهای هزینه-فایده استراتژیک و تغییر در دکترین امنیت ملی توسط دولتمردان و نخبگان نظامی بوده است.
از منظر فلسفه سیاسی، سپردن بقای یک ملت به صندوق رأیی که به شدت در معرض هیجانات زودگذر، نوسانات اقتصادی مقطعی یا پروپاگاندای خارجی قرار دارد، یک خطای بنیادین در طراحی ساختار حکمرانی محسوب میشود. در نظامهای سیاسی، مسئولیت حفظ تمامیت ارضی و بقای کشور بر عهده نهادهای حاکمیتی و فرماندهی کل قوا است. رفراندوم عملاً بار این مسئولیت تاریخی را از روی دوش مسئولانی که باید پاسخگوی امنیت کشور باشند برداشته و به گردن تودهای میاندازد که در صورت شکست استراتژیک، امکان مؤاخذه فردی یا حقوقی آنها وجود ندارد.
علاوه بر این، در دکترین بازدارندگی نظامی، مفهومی حیاتی به نام «ابهام استراتژیک» وجود دارد. یک کشور برای ناامید کردن دشمن از کارشکنی یا ضربه پیشدستانه، باید بتواند زمان، چگونگی و سطح حرکت خود به سمت بازدارندگی را پنهان یا مبهم نگه دارد. علنی کردن این نیت استراتژیک در قالب یک کمپین رفراندوم عمومی، ابهام استراتژیک را به طور کامل نابود کرده و امنیت کشور را پیش از تحقق بازدارندگی به خطر میاندازد.
طرح ایده رفراندوم برای چنین موضوعاتی، ناشی از یک سوءفهم ساختاری نسبت به مرزهای دموکراسی و الزامات امنیت ملی است. دموکراسی و سازوکارهای انتخاباتی، ابزاری برای مدیریت جامعه و توزیع قدرت در بستر صلح و ثبات داخلی هستند. همانطور که به رأی گذاشتن بازگشت به یک حکومت منسوخِ سلطنتی در دنیای امروز اقدامی غیردموکراتیک و مضحک است، تصمیمگیری برای ایجاد بازدارندگی هستهای از طریق رفراندوم نیز از بنیان غیرعقلانی و خطرناک است.
Parsa Biparva 🎒 🍉 retweeted
خدایا، در این روزهای سخت و پرخطر، ایران و مردمش وسربازان و نیروهای مسلح ایران را در پناه خودت حفظ کن، آسمان سرزمینمان را از هر گزندی در امان بدار و نگذار هیچ مادری داغدار، هیچ کودکی بیپناه و هیچ خانهای ویران شود.
خدایا، سایهٔ جنگ را از سر ایران دور کن و آرامش را به ان بازگردان
اکثریت قاطع بهاصطلاح نخبگان سیاسی جریان موسوم به اصلاحطلب و اعتدالگرا با بازدارندگی هستهای مخالفند. اما ریشه این مخالفت سرسختانه در چیست؟
در تحلیل روانشناختی رفتارهای سیاسی، مخالفتِ این جریان با مسئله «بازدارندگی هستهای»، صرفنظر از ادعاهای فنی، اقتصادی، حقوقی و امنیتی، ریشه در یک ساختار ذهنی، جهانبینی معیوب و روانشناسی سیاسی خاص دارد، نه لزوماً بر اساس «عقلانیت» یا اصل «سود و زیان ملی». از همین روی، وقتی به منظومه فکری و نظرات آنها در خصوص بازدارندگی هستهای توجه میکنید، به وضوح فقدان استدلال منطقی و واقعگرایانه را مییابید.
اصرار افراطگرایانه جریان اصلاحطلب بر تعامل با غرب، حتی در شرایط تهدید عینی و وجودی، ناشی از یک وابستگی فکری و روانی به هنجارهای غربی است. نخبگان این جریان تمایل دارند جهان را صرفاً از عینک نهادهای بینالمللی (که خود، ساخته و پرداخته غرب هستند) ببینند. به همین دلیل، هر ابزاری که این نظمِ خودساخته را به چالش بکشد (مانند بازدارندگی هستهای ایران) به طور خودکار رد میکنند، چون پذیرش آن، چارچوب ذهنی و لالاییِ دیپلماتیک آنها را به هم میریزد.
علاوه بر این، این رویکرد دچار یک «تله شناختی عمیق» است؛ آنها به طور خوشباورانهای فرض میکنند که طرف غربی نیز با همان پرنسیبهای حقوقی و اخلاقیِ ادعایی بازی میکند. در نتیجه، چشمان خود را بر واقعیتِ آنارشیک جهان و تلاش غرب برای نابودی تمدنی و فروپاشی سرزمینی ایران میبندند.
از سوی دیگر، در بستر دوقطبیهای شدید داخلی، موضعگیریها دیگر بر اساس «منافع ملی» یا «محاسبات استراتژیک» شکل نمیگیرند، بلکه بر اساس دفاع از مرزهای هویتیِ جناحین تعریف میشوند. در فضای سیاسی داخل ایران، مفاهیمی مانند «بازدارندگی هستهای»، «قدرت موشکی» و «ایستادگی» به عنوان کدهای هویتی جناح اصولگرا/اقتدارگرا ثبت شدهاند. در نقطه مقابل، «مذاکره»، «توافق»، «تعامل» و «برجام» کدهای هویتی جناح اصلاحطلب/غربگرا هستند. بر اساس نظریه «ضدیتهای هویتساز»، اگر یک نخبه اصلاحطلب از بازدارندگی هستهای دفاع کند، در سازوکار درونی جناحِ خود دچار «ناهمسازی شناختی» و طردشدگی میشود؛ زیرا او پای در زمین بازیِ رقیب گذاشته است. بنابراین، مخالفت با بمب اتم، به جای آنکه یک استدلال ناشی از عقلانیت ملی باشد، تبدیل به یک «سپر هویتی» میشود تا تمایز بنیادین و مرزبندیِ آنها با رقیب حفظ شود.
رویکرد سنتی اصلاحطلبان بر این فرض فانتزی استوار است که امنیت پایدار ایران صرفاً از مسیر تنشزدایی در سیاست خارجی، رویگردانی از شرق، گرایش به غرب و حل مناقشات از طریق گفتگو عبور میکند. کارکرد ادعایی این رویکرد، جلوگیری از هزینههاست؛ آنها با هراسافکنی مدعی هستند که حرکت به سمت ساخت سلاح هستهای، روند دیپلماسی را کاملاً نابود کرده و ایران را با «تحریمهای بیسابقه»، «محاصره دریایی» و «جنگ» مواجه میکند!
طنز تلخ در همینجا نهفته است؛ این جریان ترجیح میدهد این واقعیت عینی را انکار کند که ایران هماکنون نیز بدون داشتن بازدارندگی هستهای، مورد تهاجم غرب قرارگرفته و در بالاترین سطح ممکن از تحریمهای فلجکننده، محاصره اقتصادی و جنگ همهجانبهی مستقیم، ترکیبی، نیابتی قرار دارد.
نیروهای مسلح ایران طی دو ماه گذشته در مدیریت قیمت جهانی نفت عملکرد بسیار موثری داشتهاند. به نظر میرسد تصمیم بر این است که در روزهای منتهی به انتخابات میاندورهای ایالات متحده، بهای هر بشکه نفت خام به ۱۲۰ تا ۱۲۵ دلار افزایش یابد؛ مسئلهای که انگیزه رأیدهندگان مستقل و مردد را برای رأی دادن به حزب رقیب (دموکراتها) تقویت خواهد کرد.
بر خلاف برخی ادعاهای تحلیلی، به ویژه از سوی جریان موسوم به اصلاحطلب در داخل ایران، به باور من شکست حزب حاکم در آمریکا (جمهوریخواهان) برای ایران فراتر از یک موفقیت تاکتیکی، یک «پیروزی عملیاتی» ارزشمند خواهد بود؛ دستاوردی که بسته به شدت شکست آنها، کار را برای سیاستهای جنگافروزانه دونالد ترامپ به مراتب دشوارتر خواهد کرد.









