من عاشق کارای تکراریام
میتونم یه فیلمی که ده بار دیدمش رو باز ببینم. یه مسیری که هزار بار رفتم رو باز پیاده برم. یه شعر تکراری رو برای بار هزارم بخونم.
من میتونم هر روز، هر ساعت هر لحظه بهت فکر کنم، هر لحظه مثل همه این چند سال.
هیچ فرقی بین پدر تشریفات ایران و اون که خودشو میندازه تو بشکه و هندونه میکوبه تو سرش تولد تبریک میگه نمیبینم.
عجیب اینه که چند نفری میرید قسطی ویلا رزرو میکنید که یه شب برید کردان هالوین بازی کنید
درواقع تو گدایی هم کونده پررواید.
قیافههاتون شبیه فیلم ترسناکای خارجی شده که از فیلیمو پخش میشه
آخه کدوم هارلی کوئین پفیوزی رو با یک و نیم میبرنش کردان؟
درواقع خارج از ایران برا هالوین قیافهشون رو شبیه یه کارمند ایرانی میکنن که با ماهی ۳۰تومن حقوق داره زنده میمونه.
بعد تو از قلب خاورمیانه با کدو و چارتا خط و خوط, هالوین بازیت دیگه چیه؟
یه حرکتهایی به پشتوانه «ما که دیگه قرار نیست بیایم اینجا یا ما که دیگه قرار نیست اینا رو ببینیم» با دوستام انجام دادم که از فکر کردن بهش هم خجالت میکشم.
امروز اومدم مثل پدر تشریفات ایران چلوکباب رو با چاقو و چنگال بخورم. وسطش تعادلمو از دست دادم گوجه کبابی رفت توم.
مرد جماعت وقتی سرما میخوره سقوط میکنه ولی وقتی منهدم میشه و از پا در میاد که تو جمع یه شوخی ۱۰/۱۰میکنه و کسی متوجه نمیشه.

