۱۷ سالش بود؛ صحیح و سالم و قبراق. توی دو روز، کبد و قلب و کلیههاش از کار افتادن. بردمش بیمارستان؛ تصمیم گرفتیم بخوابونیمش و تموم.
اومدم خونه، خوابیدم.
فرداش، زیر دوش،دیدم دارم خفه میشم. بیست دقیقه عربده و زار زدم.
اومدم بیرون، لباس پوشیدم رفتم سر کار









