پاندا retweeted
آقا من در مقابل مناسبتها حسی ندارم و فعالیتی نمیکنم. مثلا همین هالوین. در مناسبتی به این کیوتی من گرفتم خوابیدم. شما چطوری ازین بیبخاری خودتان را خلاص کردید و با مناسبتها همراه شدید؟
از آدمها کمک بگیرید و کمک کنید. در تنهایی طی کردنِ مسیر زندگی فضیلت خاصی وجود ندارد. کمک بگیرید و شانههایتان را سبک کنید.
در بزرگسالی دل کندن از هرکس، هرجا و هرچیز به مراتب سختتر است چون دیگه آن نگاه آبکی به زندگی وجود نداره.
در مهاجرت اگر دوست و رفیق و آدم صحیح پیدا کردید، با دست و پا و جانتان بچسبید که لذت زندگیتان را چندین برابر میسازد.
در نهایت آدم در خانه آرام میشه. بیرون که باشم هرچقدر هم خوش بگذره، دلم میشه که زود برسم خانه و چای دم کنم و پایم را دراز کنم. نشانی اصلی بزرگسالی.
مهاجرت بنظرم یکی از پیشبینیناپذیرترین پروسههای زندگی ماست. مثلا میگی سه سال دیگه اقامتم اکی شده و به ثبات مالی، شغلی و اقامتی رسیدم. بعد میبینی پنج سال گذشته و هنوز داری ایمیل میزنی که I am passionate about your research و فلان.
کاش امسال طبیعت زمستان را اسکیپ کند و مستقیم از خزان برود سراغ بهار. اینطوری آفتاب ملایم بیشتری داریم.



