داخل مسیر تهران تونستم ی رابطه که کاملا ایگنور میکردم و حسی نداشتم بدون اینکه احساس گناه کنم کامل نقطه بذارم و از سر خط شروع کنم.
یه بار سعی کردم خودم روقانع کنم که خیلی قضیه رو سخت نگیرم وراحت پیش برم،خودم کار رو جلو ببرم و یه بار متفاوت باشه وبه خودم اومدم گفتم بابا من عقب کشیدم من اصلا آدم این داستان نیستم وسطح ام رو تا اندازه اون آدم پایین آوردم واصلا ارزش نداره،متوجه شدم نبایدازخود واقعیت پایین بیای.
یک روز رسد غمی به اندازه کوه
یک روز رسد نشاط به اندازه دشت
افسانه زندگی چنین است
در سایه کوه باید از دشت گذشت







