azi (@Azadehsetsuko) header
azi (@Azadehsetsuko) profile picture
Joined November 2013
Photo by azi (@Azadehsetsuko)Photo by azi (@Azadehsetsuko)Photo by azi (@Azadehsetsuko)Photo by azi (@Azadehsetsuko)Photo by azi (@Azadehsetsuko)Photo by azi (@Azadehsetsuko)Photo by azi (@Azadehsetsuko)Photo by azi (@Azadehsetsuko)Photo by azi (@Azadehsetsuko)Photo by azi (@Azadehsetsuko)
واسه اینکه باورتون بشه این آقا جذابه، باید تو سریال پیت دیده باشیدش. جذابیت فقط به چهره و تیپ نیست که. حرکات و رفتار و پاسچر و تن صدا و میمیک صورت و هزار تا چیز دیگه هم هست. وقتی پیت رو می‌دیدم از چینی که دور چشم این بابا می‌افتاد خوشم می‌اومد. حالا هی برید بوتاکس و فیلر بزنید.
رندوم در میادین میوه و تره‌بار.
1
16
274
امروز به‌خاطر یه موضوعی اعصابم خرد بود. رفتم محله‌ی موردعلاقه‌م، یوسف‌آباد، حدود ده کیلومتر تو کوچه‌ها راه رفتم، آدم‌ها و خونه‌ها رو تماشا کردم، موزیک گوش دادم، به دوستی سر زدم، با هم گپ زدیم و بعد، آرام و خشنود و خسته برگشتم خونه.
4
35
548
من گلستان رو تو نوجوانی با خوندن اسرار گنج دره‌ی جنی شناختم که بابام چاپ اولش رو داشت. بعد داستان‌کوتاه‌هاش رو خوندم و بعدتر در مورد خانواده‌ش و حاشیه‌های زندگیش فهمیدم. الان برعکسه؛ بعضی‌ها واقعاً از روی مصاحبه با نوه‌ی کمتر شناخته‌‌شده‌ش دارن می‌رسن به ابراهیم گلستان!
2
24
454
یه جستار از لیدیا دیویس پیدا کردم در مورد «هنر مشاهده» که تو هارپرز منتشر شده. فرستادم واسه دوستی که ترجمه‌ش کنه و تو منگنه منتشرش کنیم. این لیدیا دیویس یه سه سالی با پل آستر زندگی کرده، مترجم جست‌وجوی پروست به انگلیسیه و من‌بوکر گرفته.
21
362
جنگ بشه یا نشه داستان‌کوتاه امشبم رو از مالامود می‌خونم و بعدش هم می‌خوابم.
3
1
92
997
شماره‌ی ششم جریده‌ی منگنه منتشر شد. من واسه این شماره داستانی از آندره‌آ باجانی رو ترجمه کردم که ژوئن امسال تو نیویورکر منتشر شده؛ داستانی درباره‌ی بازسازی گذشته از روی تکه‌های پراکنده‌ی زندگی. فایل مجله رو می‌تونین از لینک زیر رایگان دانلود کنین. t.me/Manganeh_mag/38
2
1
32
882
هر روز حداقل یه داستان‌کوتاه می‌خونم. سهم امروزم داستان «مردن از سرما»ی ریچارد فورد از مجموعه‌داستان آتش‌بازی بود. داستان سه تا آدم شکست‌خورده که شبی رو با هم می‌گذرونن.
29
316
تماشای آدم‌ها تو خیابان رو دوست دارم: تیپ و آرایش و لباس‌پوشیدن‌شون، راه‌رفتن‌شون، حرف‌زدن‌شون...تا خونه هم سه تا مسیر مختلف دارم: اول خیابون انقلاب که بیشتر جوونن و دانشجو، پاساژ نزدیک خونه که همه چیتان‌پیتان کردن و تو محل که مسن‌ترها در حال خرید از سوپری و میوه‌فروشی‌ان.
2
19
302
این‌قدر نرفتم سینما که یادم رفته بود بلیط‌هایی رزروی رو از گیشه پرینت بگیرم، ولی خداروشکر یادم بود پاپ‌کورن بخرم. از دست نعمت‌الله هم حرص خوردم که هرچی بلاست سر این لیلا حاتمی می‌آره. دیگه اینم یه‌جورشه. می‌شه اسمش رو گذاشت سندروم نعمت‌الله! کیسه‌ی بوفه‌ی سینما هم بامزه بود:
4
21
550
دارم به جستاری با موضوع «بنده‌ی جزییات‌ بودن» فکر می‌کنم؛ این تعبییر رو دوستی واسه آقای هیرایامای فیلم «روزهای عالی» ویم وندرس به کار برد و از اونجا رسید به اینکه وندرس با این فیلم داره اون لبخند بی‌نظیر نوریکو رو توضیح می‌ده وقتی می‌گه زندگی ناامیدکننده‌س؛ زیباترین لبخند جهان.
هربار جزییاتی در زندگی شگفت‌زده و آرومم میکنه، فکر می‌کنم از بدبختی ما اینه که زندگی در این روزگار ما رو هر روز از جزییات دورتر کرده و مدام درگیر کلیاتیم؛ درگیر کلمات بزرگی مثل جنگ، مرز، اقتصاد، سیاست و…
2
18
365
من خیلی بچه بودم و یه‌بار که رفته بودیم کیش، برگ مربوط به سفر برگشتم به تهران گم شده بود. مجبور شدن دوباره برام بخرن: پنج هزار تومن:)
یادتون میاد یه زمانی بلیط‌های هواپیما اینطوری بود؟ وقتی سوار میشدیم توی گیت یه برگه رو میکندند و اگر بلیط دستتون نبود و گم میشد نمیتونستید سوار بشید؟!
1
9
299
من رو این کراش داشتم، کراش کارتونی:)))
ولی نسل ما یک ساعت می نشست. پا این کارتون تا این بابا این نشان در بیاره .. خر ذوق شیم🤣😅
1
20
501
این سریال «بابیلون برلین» خیلی عجیبه؛ داری کاراکترهایی رو می‌بینی که تو دوره‌ی جمهوری وایمار خبر از بعدشون ندارن. برلین هم به‌خاطر جنب‌وجوش و کاباره‌ها و موسیقی‌اش جذابه، هم در آستانه‌ی سقوط و فروپاشیه، و عجیب‌تر این‌که انگار وضعیت خودمون رو توش می‌بینم و همین ترسناکش می‌کنه.
1
2
1
30
561
یه پیرمرده هست از کوچه‌ی ما رد می‌شه تابستون و زمستون داد می‌زنه برفیه:)
اینقدر برف می‌اومد که یه شغلی بود به اسم برف پاک کنی که تو کوچه داد میزدن و با پارو میرفتن حیاط و بالا پشت بوم خونه ها رو تمیز میکردن
1
14
595
قطعه‌ی «تصنیفی برای بابِ» نیک کیو و وارن اِلیس را گذاشته‌ام روی تکرار. سه کتاب، یه مجموعه‌داستان و یه رمان و یه مجموعه‌جستار، برای این جمعه و این هفته‌ام برداشته‌ام و در همان اول کار، جستار «لَوِندِر» آسیمان مسحورم کرده. انگار که جادو شده باشم.
1
32
757
خب، شماره‌ی پنجم منگنه رو هم وسط استرس جنگ و گرونی دلار و تورم درآوردیم. خوشحال می‌شم بخونین و دست به دست کنین تا برسه دست خانوم چاقه‌ی سیمور:) اگه هم خانوم‌چاقه‌ی سیمور رو نمی‌شناسین، برین سراغ «فرانی و زویی» سلینجر. t.me/Manganeh_mag/31
1
1
30
753
شماره‌ی پنجم منگنه فردا شب منتشر می‌شه. کلی داستان ترجمه و تألیفی و جستار و یادداشت و نقاشی داریم. یه پرونده هم واسه سلینجر کار کردیم.
3
4
46
1,039
برای فروش .. برای خرید و سفارش این عکسها اگر دوست دارید لطفا پیام بدهید.
9
1
41
1,573
راوی این مستند سلینجر که شین سالرنو ساخته یه چیز جالبی می‌گفت؛ جنگ داخلی مارک تواین رو به ادبیات امریکا داد و سلینجر هم یه‌جورایی از دل جنگ دوم بیرون اومد. حالا از توی این وضعیت جنگ و فروپاشی و بی‌سروسامونی ما یه نویسنده‌ی درست‌درمون بیرون می‌آد؟ خواهیم دید چه خواهد شد:)
1
16
328
سلینجر یه مدت با اونا اونیل دختر یوجین اونیل، نمایشنامه‌نویس برنده‌ی نوبل ادبیات، دوست بوده. اونا دختر محبوبیه و حتی سابقه‌ی دیت با اورسن ولز رو داشته. سلینجر که واسه جنگ می‌ره اروپا، اونا دیگه جواب نامه‌های سلینجر رو نمی‌ده و در ۱۸ سالگی با چارلی چاپلین ۵۴ ساله ازدواج می‌کنه.
1
33
1,173