Pinned Tweet
حوضِ خانهی ترابی.
...
اگر دوست دارید این عکسها رو داشته باشید لطفا پیام بدین. کارهای بیشتر در اینستاگرام:
instagram.com/kooroshranjbar…
koorosh ranjbar retweeted
کتاب گالری اجساد هم از این نویسنده است مجموعه داستان کوتاهه. اونم داستانهای جذابی داره.
koorosh ranjbar retweeted
«فوقالعادهترین چیز در زندگی اینست؛ کسی را داشته باشی تا با او حرف بزنی»
- فرانسیس بیکن (در گفتگو با دیوید سیلوستر)
او را لقب «بزرگترین نقاش پس از پیکاسو» و نقاش روح انسانِ خشونتزده و منزوی معاصر خوانده بودند که در آخرین گفتگویش چند هفته پیش از مرگ گفت؛ قبول ندارد که نگاهش خشن است.
«به زندگی روزمره ما نگاه کنید. این حقارتی که به انسان تحمیل میشود. نقاشی من بازتاب همین خشونت است…
حتی دو عاشق هم در نهایت یکدیگر را میدرند»/۱
حسن بلاسم یه کتاب داره به اسم کابوسهای کارلوس فوئنتس که داستانی به همین نام جزو داستانهاست. ماجرای یک عراقی با نامی مستعاره که به هلند مهاجرت میکنه ولی از عراق و ماجراهاش خلاصی نداره. خود بلاسم در فنلاند زندگی میکنه و اهل عراقه و نویسندهی مطرحی در اروپاست. کتاب از نشر مَد.
داستانهای این کتاب خیلی خوبن و یه داستان محشر داره به اسم گودال که فضای خاصی رو روایت میکنه.
پدرم کمترین انرژی رو در حرفزدن به کار میبره: اصلا حرف نمیزنه و فقط سر تکون میده. از سوپی که درست کرد تعریف کردم، فقط نگاهم کرد. گفتم چرا هیچی نمیگی؟ گفت چی بگم؟ با هم خندیدیم.
koorosh ranjbar retweeted
بعضی زخمها درمان نمیشوند؛ فقط یاد میگیری با آنها چای بنوشی و ادامه بدهی.
معمولا خوابیدن نوعی گریختن از هراس و اضطراب بیرونیه و برای ساعتی فارغ از هیاهوی جهان میخوابی تا راحت باشی ولی اندوه و غم که زیاد بشه در خواب هم رها نمیکنه و از شدتش بیدار میشی. اندوه بر تو باد که خانههای ما را به اندوه آکندی.
چند روزه دنبال اسِتون بیرنگ هستم ولی پیدا نمیکنم، هر چی هست آبیه و به کارم نمیآد. یکی گفت چون برای ساخت شیشه استفاده میکنند کمیاب شده، نمیدونم درست گفت یا نه. ظاهرا هایزنبرگ وطنی داریم.
بیشتر از بیست ساله که سر و کارم با بانک فقط در حد تمدید کارته و وام که اصلا. امروز برای تمدید کارت رفتم و کلی معطل شدم و کارم به دعوا کشید چون هیچ کس کارش رو درست انجام نمیده و وقت اهمیتی نداره و چه پول مفتی میگیرند. صبح تا ظهر هم تقریبا هیچ بانکی پول نقد نداره.
koorosh ranjbar retweeted
سال ۹۳ ناشری پیشنهاد ترجمه این کتاب دان دلیلو رو داد، یک سال بعد گفت کتاب واسه خودت از برنامه خارجه، در حالیکه ترجمه رو تحویل داده بودم. مسیر با دوتا ناشر دیگه تکرار شد و دیگه گفتم مردهشور ناشران بدعهد، رایگان بگذار حداقل خونده بشه و اینم لینک دانلودش:
t.me/TheatreCharandiat/2487
هارد یک ترابایت شده هیجده ملیون تومان و واقعا نمیدونم چه کار میتونیم بکنیم. وسیلهی ضروری کار همهمونه. عکس و فیلمهامون رو چه کنیم با این گرونی افسارگسیخته.
koorosh ranjbar retweeted
«اگر بنا بود آرزوی چیزی به دل داشته باشم، نه آرزوی ثروت و قدرت بلکه آرزوی شور ممکنها بود. آرزوی چشمی هماره جوان، هماره مشتاق که همهجا ردی از امکانهای تازه میبیند. لذت است که مأیوس میکند نه امکان...»
سورن کیرکگور
یا این یا آن
صالح نجفی
koorosh ranjbar retweeted
| لذت است که مأیوس میکند، نه امکان. و کدام شراب تا بدین پایه جوشان تواند بود، چنین خوشبوی، چنین سکرآور! |
- سورن کییر کگور، یا این یا آن (جلد اول)، ترجمهی صالح نجفی.
شما در حال تماشای یکی از آخربن آثار بهجت صدر هستید.
عصر پنجشنبه رو اینجوری برای خودم ساختم که بعد از انجام کارهای روزمره و اینها یه سیگار برگ خریدم و یه کیک شکلاتی کوچیک و کمی آفتابگردان و اومدم خونه و قسمتهای تازهی موبلند و اسلو هورسس رو دانلود و تماشا کردم و نسکافه خوردم و سیگار کشیدم.
koorosh ranjbar retweeted
شمارهی ششم جریدهی منگنه منتشر شد. من واسه این شماره داستانی از آندرهآ باجانی رو ترجمه کردم که ژوئن امسال تو نیویورکر منتشر شده؛ داستانی دربارهی بازسازی گذشته از روی تکههای پراکندهی زندگی.
فایل مجله رو میتونین از لینک زیر رایگان دانلود کنین.
t.me/Manganeh_mag/38


























