🍀هانا صدام میزنن retweeted
با یک کانفیگ رایگان وصل شدم و سرعت بالاش و نداشتن ترس از مصرف گیگهای چند صدهزار تومنی برام عجیبه.
حتی ویدئوی یوتیوب دیدم و بعد از چند هفته رفتم اینستاگرام.
حس آزاد شدن از زندان رو دارم، هرچند میلهها رو هنوز میبینم و حس کاذبیه.
🍀هانا صدام میزنن retweeted
کاش همه عبرت بگیریم از ۱۳۵۷ و بهشدّت دوری کنیم از
- جوّزدگی.
- گرفتاری در ایدهی *هر کس با ما نیست (حتی در جزئیات) دشمنِ ما است*.
- گرفتاری در ایدهی *هر کس مخالفِ ما است حتماً وابسته/پلید/ابله است*.
- مقدسانگاریِ آن که دنبالهروِ اوییم.
- رفتارِ انقلابی از جنسِ مشتِ محکم.
🍀هانا صدام میزنن retweeted
و آنگاه از زمین به آسمان برنج بارید.
#صد_سال_تنهایی
🍀هانا صدام میزنن retweeted
بلانسبت، شدیم مثل حیوونا که قبل از زلزله بیقرار و مضطرب میشن ولی نمیدونن قراره چی بشه.
🍀هانا صدام میزنن retweeted
Sorry, Baby یکی از صادقانهترین روایتها از بازگشتن تدریجی یک زن به زندگی پس از آسیب روانی و حادثه بد است.
شما توی این فیلم همدلانه کنار شخصیت آسیبدیده مینشینید و شجاعانه به زخمهاتون زل میزنید و در مسیر ترمیم زخم و اعتماد، حس ارزشمندی و آرامش با اگنس پیش میرید.
🍀هانا صدام میزنن retweeted
من زمانی که رمان میخوندم حالم خیلی بهتر بود. خیلی زیاد.
توی دنیای رمان بودم و چقدر ازش لذت میبردم و رمان همون چیزی بود که روز و شب رو برام قشنگ میکرد.
با ادمهای توی رمان زندگی میکردم و به شوق خوندن و دیدن و زندگی توی داستانشون و کنارشون بودن از خواب بیدار می شدم.
🍀هانا صدام میزنن retweeted
بهم گفت اشکالی نداره جلوی من ضعیف باشی، اشتباه کنی، گند بزنی ولی اشکال داره در موردش حرف نزنیم 🥲
این مرد دستآورد کل زندگیمه، جواب تمام رنجها و خستگیها و چیزاییه که از سر گذروندم.
🍀هانا صدام میزنن retweeted
#حسین_شنبهزاده شنیده که تولدش رو پاس داشتید. مناسب دید به این بهانه یه پیام طولانی بده.
از وضعیتش میگه، از دوستهاش، از آنچه بر او رفت، و البته مثل همیشه شعر میخونه. با یه سورپرایز آخرش.
🍀هانا صدام میزنن retweeted
بعضی از سختی های سن ۲۵ الی ۳۵ سالگی
_دیدن پیر شدن خانواده
_کم شدن دایره دوستات
_استرس شغلی و ترس از موفق نشدن
_فکر این که دیگه برای هر چیزی دیر کردی
🍀هانا صدام میزنن retweeted
«خوابی که میشِکَند در چشم و چشم که میخ میشود در نقطهای
و نقطه
که میماند مَنگ در گوشهای از کاسهٔ سَر
که همچنان غلت میخورد
غلت میخورد
غلت میخورد.»
-بند آخرِ شعر «بیخوابی» | محمد مختاری
🍀هانا صدام میزنن retweeted
بیفرزندی داوطلبانه و نخواستن آوردن کودکی به این جهان، به هر دلیلی که باشد انتخاب معتبر افراد بسیاری است و حقی است که امیدوارم بیشتر از پیش به رسمیت شناخته شود.
#روز_جهانی_بدون_فرزند
🍀هانا صدام میزنن retweeted
تنها دلیل این که فکر میکنی "یه حبه قند" بهترین اثر کارنامهی میرکریمیه، اینه که یادت نیست "چهارشنبه توی کیفش یه مشت ستاره داره" رو هم ساخته بوده..
🍀هانا صدام میزنن retweeted
«هر نقطهای در انتهای جمله، نه تنها اتمام یک بند، که اشاره به فصلی جدید است»
- احسان سهگل (شاعر پاکستانیالاصل هلندی)
#حسین_شنبهزاده































