Mona retweeted
نگاه کن
ببین چگونه میگذرند
از آن ستاره به آن ستاره آن ستاره آن ستاره
عشقهای مفرغی ...عشقهای عتیق
با دستهای پر مهر این موهای بلند
باد تا کنار شعلههای آبیی شب
پیش میآید
زمان بریده میشود آه_
جادههای نقرهای از ورای سرمان میگذرد
و در نیمهراهها
باز میماند
_فیروز ناجی
Mona retweeted
از پس پوستههای درخت
ماه در جادّههای خاکی میگذرد
سایههای سبز با رنگهای کودکیام
سوی ابرهای گریزان
پیش میروند
و هماکنون قلبهای ما
میان پلهای لاجوردیی شب
به گردش آمدهست...
_فیروز ناجی
Mona retweeted
چشمهایم را میبندم
و دهانم را از رؤیا پُر میکنم
به پشت خوابیدهام
و قلبم
سرم را تکان میدهد.
نگاه کن!
این شاخه درست دیوانگیهای مرا دارد.
[غلامرضا بروسان]
Mona retweeted
چندان نزیستهای و با این حال همهچیز گفته شده و سر آمده.
مردی که خواب است| ژرژ پرک| ناصر نبوی
Mona retweeted
پس از ۲۵ سال، اثر تازهای از سید خلیل عالینژاد منتشر شد…
آلبومی ارزشمند و ماندگار از سید خلیل عالینژاد، اسطورهی تنبورنوازی و یکی از بزرگترین چهرههای موسیقی عرفانی و تنبور ایران، پس از ۲۵ سال منتشر شده است.
این مجموعه شامل ۲۲ قطعه است.
Mona retweeted
تو در چاهِ تحیّر مانده؛ وز بهرِ خلاصِ تو،
خیالِ او، رسنْ در دست، در بالایِ چاه آنَک!
#خاقانی
Mona retweeted
ولی ایپولیت با احساس درد بیپایان
ناگهان فریاد برآورد: «–احساس میکنم وجودم منبسط شده
مغاکی عظیم دهان گشوده؛ این مغاک قلب من است!»
بریدهای از شعر دلفین و ایپولیت | شارل بودلر
Mona retweeted
اینبار رفتم سری به #هوشنگ_ایرانی زدم؛ شاعری غریب و تاثیرگذار.
و شعری از او به یادش در سالمرگش:
«نزدیکتر بیا
دوست دوردست من
ناتوانی مرا به چیزی مگیر:
خستگیِ رنجی عظیم مرا از من ربوده است
آه که آخرین قدمها
چه سخت بیهوده میشوند
نزدیکتر بیا دوست من»
Mona retweeted
کاش اسکلهٔ بندر انزلی خیابون پایینی بود. میرفتی غروب آفتاب رو تماشا میکردی و کمی قدم میزدی و برمیگشتی.
Mona retweeted
این عکس فرهاد حال زیبایی داره برام. انگار دههی هفتاده و تبوتابها خوابیده. امیدی هم نیست. دیوارهای کهنهی آجری که سیمان بینشونو بارون شسته، درخت خرمالو، آفتاب کاهل، پیکان، زن و مرد کارمند که کلیدو برا هم بالای در میذارن. آهستهراهرفتن، بوی غذای روی اجاق. رخوت و رخوت.
Mona retweeted
هنوز هم آیا تقدیری هست
که در سرایت دنیا
به حجم روشنی از رؤیا انجامد
و باز گردم هنگامی که زیر طاقهای بوسه بگذری؟
–محمّد مختاری
Mona retweeted
چیزی توی وجودش بود که نمیگذاشت بزند زیرش و اصرار داشت به هر قلابِ امیدی آویزان شود. تهِ دلش ایمان داشت همای سعادت وجود دارد؛ خودش را قعرِ زندگی مخفی کرده و یکهو میآید و درست در تاریکترین لحظه، همهجا را روشن میکند.
[پرندگان میروند در پرو بمیرند، رومن گاری، سمیّه نوروزی]














