Pinned Tweet
در انبوهه صداهای بی بدن
دمی که چشمان مرگ روی حرکت خون رژه می رود
در انتهای هزارتوی کثرت
شمشیر مقدس از سنگ بیرون کشیده می شود
صدایی از تهینای فضا: این دست میراست اما اراده آن از تبار ماست.
کتابی باز شد
جاذبه و سیاهی در رقص نوشتند: «شکستهها، نور را هویدا میکنند.»
تجربه شخصی من از جلسات ایشون:
متریال کار به خوبی آماده میشه و در اختیار زبانآموز قرار میگیره
سر کلاس احساس راحتی داری و سوالهای مربوط پرسیده میشه و توی بحث شرکت میکنید
مدیریت کلاسشون هم خیلی خوب بود و حس منفی نداری
تفاوت رو توی اسپیکینگ خودتون بعد از ده جلسه کامل حس میکنید
۲۰ اکتبر ۲۰۲۶:
سوژه از منظر خودویرانگری در مرحله قرمز قرار داشت و تنها به دنبال بهانهای بود که ضامن را بکشد.
با این حال، یارش همچنان او را به زمین بسته بود. او به دنبال توانی بود که هنگام تصمیم برای ترک عرصه، یارش و دوستانش را به بخت و تواناییهایشان واگذارد.
Ipsissimus retweeted
رفقا
مجدد دارم شاگرد آنلاین زبان انگلیسی میگیرم و وقت خالی دارم. اگر مایل هستید در کلاس فری دیسکاشن شرکت کنید، گرامر و اسپیکینگ، زبان عمومی یا رایتینگ و لیسنینگ خود را بهتر کنید به من پیام بدهید. #ریتوییت هم البته لطف شماست.
#تدریسزبانانگلیسی
همیشه یک بدنی با الاستیسیته بالا داشتم و قدرت درمانی شگفتانگیز.
حالا میبینم که شیاطین درونم هم چنین قدرتی دارن و هر چی میزنمشون تموم نمیشن.
این پفیوز رو نگاه کن!
من یک توییت از شرح حالم زدم و به اندازه کل نگاههایی که تو زندگیم جاخالی دادم، ویو خورد.
حالا این میگه اگه احتمال آسیب زدن به خود دارید تماس بگیرید.
انگار بودن یا نبودن فقط مسئله شکسپیر بوده و برای عدهای کثیر، بودن به هر قیمتی پیشاپیش مطرح است.
این چند روز به معنای واقعی کلمه با مرگ قدم زدم.
تمام حسم اینه که اگر شایسته زندگی نیستم، مرگ رو بغل کنم و بگم از همه ممنونم و تجربه یگانهای بود.
الان همسایه در خونه رو زد گفت شما این چند روز چیزی گم نکردین؟
ذهنم رفت سمت کارتها. گفتم چی مثلاً؟
گفت یه تیکه طلا.
گفتم نه. طلا نه.
Ipsissimus retweeted
بچکهای ایتالیا، آیا کسی رو میشناسید از ایتالیا با ویزای کاری رفته باشه هلند؟
لطفا #ریتوئیت
Ipsissimus retweeted
بچهها من برای ترم پاییز چند تا ظرفیت آزاد دارم. نیاز دارم این توییت بره تایملاین بچههای ایتالیا شاید رسید به دست اونی که باید.
#آموزش_ایتالیایی
Doubt.
Doubt thyself.
Doubt even if thou doubtest thyself.
Doubt all.
Doubt even if thou doubtest all.
It seems sometimes as if beneath all conscious doubt
there lay some deepest certainty. O kill it! Slay the
snake!
با نرمهی نان، حیوانکی درست کردم، یک موش طورکی.
سر پای سومش بودم که، اکه هه، پا گذاشت به دو ...
در رفت که رفت، در امان شب.
هانری میشو
من بارها لحظهای رو تجربه کردم که بگم: من بودهام که فقط همین دم را زیست کنم.
با این حال آدم همیشه بین دو قطب خودش در رفت و آمد است.
این روزها خیلی دوست دارم قوی باشم اما گاهی تاب آوردن ناممکن میشه.




