Pinned Tweet
ای دوستان در بوستان
دارم مجدد برای دوره فری دیسکاشن دو روز در هفته شاگرد میگیرم. کلاس برای سطح C1 مناسبه. منشن بگذارید شرایط رو براتون در دایرکت بفرستم.
خاطرتون باشه که marjillu.com فروشگاه تصویرسازیهای منه و میتونید درش تیشرت، کارتپستال، نقاشی، مگنت و آیتمهای دیگه با تصویرسازیهای اوریجینال بخرید. 🪸
Jabberwocky Wonders retweeted
فکرکن بری کلاس زبان و کل مدت در مورد آرت حرف بزنی با معلمت 🥲🥲 دیگه آدمی از دنیا چی میخواد ؟
@sameoldjayuknow
امروز در مورد beksinski خوندیم و حرف زدیم، نقاش معروف لهستانی که با جنگ جهانی دوم متولد شد و زندگی سراسر تراژدی و ترومایی داشت و درنهایت به قتل رسید !
کاروان هالووین عاقبت به شیراز رسید و جشن آغاز شد! 👻
🍻
تازه صدنقش یک نیروی کمکی اضافی هم فرستاده. یک خونآشام و یک مومیایی خواسته بودم، یک گربهی خوش یال و کوپال هالکاحوال همراهشان رسید. کاغذهای سفید هیچ راه فراری ندارند، لشکر گربگان هالووینی قصه خود رو خواهند نوشت! ✨
زندگی تو این دنیا که وحشت نداره
شما وحشت واقعی رو با این عکسها تجربه میکنید🧟♀️
#هالووین
@FaribaKhalili2
دوستت دارم، تو و آتش خاموش ناشدنی بداعت در دل وسیع و ذهن درخشانت را. متشکرم که هستی و دوستیم. :*
هفتم آبان 💙
«منم کوروش، شاه هخامنشی»
Adam Kūruš xšāyaθiya Haxāmanišiya
کتیبهی مرد بالدار هخامنشی و تصویری که جهانگرد و تاریخنگار فرانسوی -شارل تکسیه- در دیدارش از پاسارگاد ۱۸۵۲ ثبت کرد. امروز متن سه زبانهی کتیبه شکسته و گم شده.
پرسیدم: آنجا خانه شده؟ مکثی کرد. گفت: این سرزمین و سرحداتش -با ارفاق- اندازهی استان پدریست. هنوز لهجهی شیرین را از پس این همه سال با خود داشت. جوابم را گرفتم.
چند روز قبل یهو دیدیم یکی تو خیابون اسمم رو صدا میزنه ! برگشتم دیدیم اسیستنت گالری هست توشرزیدنسی داشتم، احوالپرسی کردیم و رفت و بعدش من حس کردم اینجا داره میشه جایی که دیگه میشه بهش گفت: « خونه ».
اما خونهی اصلی من تا ابد #خانه_پدری باقی میمونه.
Jabberwocky Wonders retweeted
انتخاب تعداد محدودی طراحی از بین هزار و خورده ای واقعا سخت بود. پرده هم بالا بردیم، فرتوت آمدم خدمت شما، جمعه پوست، آغاز می شود. تشریف بیارید، اگر تهرانید.
«پوست»
نمایشگاه طراحیهای #صالح_تسبیحی
به انتخاب علیرضا آدمبکان
۸ تا ۱۸ آبان ۱۴۰۵
افتتاحیه ۸ آبان ساعت ۴ عصر
بازدید هر روز از ساعت ۱۰ تا ۲۱، جمعهها از ساعت ۱۶ تا ۲۲
تهران، خیابان کریمخان زند، بین ایرانشهر و ماهشهر، شمارهی ۱۴۸، #گالری_ثالث
#طراحی #پوست
Skin
Works by #Saleh_Tasbihi
Selected by Alireza Adambakan
October 30 – November 9, 202
Saless Art Gallery
چیزهایی نگفتنی، از آن دست که فقط با لمس، فقط با نواختن میشود گفت: یاد، مهابت لحظه، ترکیب شعف و پوچی بعد از رهایی.
«حباب شیشه»
سیلویا پلات
گلی امامی
«ناگهان میفهمی که این تو هستی که کوچک و کوچکتر، تنها و تنهاتر میشوی»
- سیلویا پلات (حباب شیشه)
او که گفته بود به جهنم معتقد است، زیرا پیش از مرگ در آن زندگی کرده است. در جایی نوشت؛
آنها در ظاهر، نگاهم میکردند، به حرفهایم گوش میدادند، اما هرگز مرا به باطن خود راه نمیدادند.
و شگفتا که چقدر درست میگفت؛
مادرش مدتها اجازه نداد تا زندگینامهی سیلویا، حتی پس از مرگش در ۳۰ سالگی منتشر شود.
بعدها هم در ابتدا با نام مستعار منتشر شد.
همسر نویسندهاش، تد هیوز، که ملکالشعرای بریتانیا بود، آخرین دفترچهی یادداشتها و خاطرات سیلویا را آتش زد تا هرگز کسی نفهمد که او تا چه حد در آن زندگی تحقیر میشد، توهین میشنید و از جناب ِشاعر کتک میخورد.
خودش در جواب ِبندی از شعرش که پرسیده بود؛ زندگیت را کجا جا گذاشتی؟
در “حباب شیشه” نوشته بود:
«نمیدانستم چرا میخواهم گریه کنم. اما میدانستم که اگر کسی با من صحبت کند یا از نزدیک نگاهم کند، اشک از چشمانم روانه میشود و بغض در گلویم خواهد شکست و آنگاه یک هفته تمام خواهم گریست»
وقتی در آغاز جوانی، مادرش سعی میکرد او را به پذیرش “نقش اجتماعی” تعیین شده برای زنان در جامعه راضی کند؛ به پذیرش شغلِ منشی و تندنویس، در نامهای به مادرش نوشت:
«شغل خوبی است برای هر دختری که نخواهد نویسنده شود. من زندگی و وقتم را فدای یادگیری تندنویسی و منشیگری نمیکنم…
نوشتن بزرگترین لذت زندگی من است.
نمیخواهم نامهها و نوشتههای دیگران را تایپ کنم. میخواهم نامهها و نوشتههای خودم را بنویسم»
او را میدیدند و میشنیدند، اما کسی به باطنش راه نیافت!
در جایی نوشته، زندگی برای برخی از ما، مثل دیدن پاریس است از پنجرهی قطار سریعالسیری که در جهت خلاف حرکت میکند…
- و حالا سیلویا پلات ۹۴ ساله شد!
محض دعوت کردن باران پاییزی به شیراز قطعهی «باغها در باران» از کلود دبوسی رو بشنویم.
بیا، بیا، به شیراز بیا باران.
Jardins sous la pluie
Claude Debussy
Piano: Carmen Stefanescu
سفرنامهی بهمن فرسی به هند -جور هندستان- را بخوانید و از برش نرم و عمیق قلم طنازش حظ ببرید.
جور هندستان
سفرنامه بهمن فرسی به هند
۱۷۸ صفحه
t.me/daily_literature/762
امروز، روز من بود. آن قدر هدیه و عشق گرفتم که آمادهام تولدم رو به ۵ آبان تغییر بدهم.
@Marjillu ای دریای شیرازی. 🫂
کی بود گفت: رفقای آدم خانوادهای هستند که او برای خود برمیگزیند؟ راست گفته بود.
#تقسیمکردنعشقباتوییتر
«تکههای یخ را دور تا دورش گذاشتم و پلاستیک را کشیدم رویش. دست چپش از پایین آرنج قطع شده بود. کاش این دم آخری نگاهی به کتابش کرده بودم. یک نسخه خطیش را به نشانی من، ده چهارده سال پیش فرستاده بود که مثلا چاپ کنم. نکردم.»
دست تاریک، دست روشن
گلشیری
۶۳ صفحه
t.me/daily_literature/760
داستان کوتاه «حریف شبهای تار» از مجموعه داستان کوتاه «دست تاریک، دست روشن» آقای هوشنگ گلشیری جور دیگری به دلم نشست. در کانال تلگرام برنمودم، بخوانید و شما هم حظ ببرید.
حریف شبهای تار
گلشیری
۱۵ صفحه
t.me/daily_literature/761
@bahman8898 @Mrnanavazandeh @laviedeniloufar متشکرم.
















































