شانزده سال پیش- زمانی که دل و دماغ نوشتن داشتم- در وبلاگی که برای نوجوانان داشتم توضیح داده بودم:
youngartahermes.wordpress.co…
یک روز از دنیا پرسیدم: چرا آدمها اینهمه زنجیر دارند؟
دنیا گفت: من که هیچ زنجیری نساختهام!...
گفتم: پس اینهمه آدمِ در بند از کجا آمدهاند؟
لبخندی زد و گفت: خب حتما بعضیها زنجیرشان را به ارث بردهاند.
بعضیها هم خریدنش، و آنقدر به سنگینیش به دور گردنشان عادت کردهاند، که اگر بازشان کنی، میترسند سرشان بیفتد...؟!
بعضی هم همیشه داوطلبِ در بند شدن هستن .
ولی در ادامه هیچ چیزی در مرود پلیدی و عدالت در جهان نگفت...
بعد گربهای از کنارمان گذشت، به من نگاه کرد، خودش رو به دور پایم پیچاند، خمیازهای کشید. و رفت.
با خودم گفتم: خوش به حال گربهها، نه از کسی عدالت میخواهند، نه برای ظلم تبصره مینویسند.
اما کمی جلو تر دیدم گربه از گربهای دیگر تکه گوشتی دزدید و فرار کرد.
و من خندیدم...
انگار دنیا حتی در کوچکترین گوشهاش، همیشه نسخهای از پلیدی خودش را پنهان کرده است.
به خانه برگشتم.
پدرم نبود. مادرم پیرتر شده بود. و من بودم و خودم که هنوز داشتم دنبال پاسخی میگشتم برای چیزی که شاید اصلا از اول هم سؤالم نبود!!!
شب، وقتی چراغ را خاموش کردم، تاریکی گفت:
اوی آدمیزاد! تو از کجا مطمئنی که آزاد هستی؟
فقط چون زنجیرت صدایی ندارد؟؟؟
بفکر فرو رفتم و در جواب به تاریکی گفتم:
آزادی ؟! پس معنی آزاد بودن چیست ؟! جز اینکه در بند نباشی ؟!
گفت: شاید آزادی همیشه به معنای نداشتن زنجیر نباشد، شاید مهم شناختنِ آن زنجیرهایی است که با دستهای خودت ساختهای و به دور خودت بسته ای و دیگر جرئتِ گشودنشان را نداری!.
پرسیدم: و عدالت؟
عدالت چیست؟!
گفت: به عدالت فکر نکن و عدالت را از آدمها نپرس...
آنها هنوز بر سر تعریفِ ظلم هم با یکدیگر توافق نکردهاند.
سکوت کردم. برای نخستین بار احساس کردم شاید تمام عمرم را صرف جستوجوی پاسخهایی کردهام که خودم هم جرات و شهامتِ پذیرفتنشان را نداشتهام.
صبح که شد، بیدار شدم، به خودم نگاهی انداختم، این بار به دستهایم نگاه کردم، دور گردنم را لمس کردم و هیچ چیزی لمس نکردم، هیچ زنجیری ندیدم.!!!
شاید بعضی زندانها دیوار ندارند، و زندانی هیچ زنجیری نه ساخته و نه به ارث برده است ...
شاید فقط خودش نگهبانِ خویش است.بی هیچ دلیلی.
خودش زنجیری ست برای وجود خودش.
بدون اینکه حتی زندانی باشد ؟!!
ز.ن
#های_نوشت
artahermes retweeted
هیچ وقت آزاد اندیشیتونرو به خاطر مسائل قومی یا دینی بگا ندید.
آزاد ادیشی مثل مادرتونه فرقی نمیکنه شبعه بگادش، کمونیست بگادشیا سنی. به هر تربیت ننت گاییدست.
ممه!
یه لطفی در حق این پیرمرد ریش دراز میکنید!؟
اگر این بوم برای شما بود دوست داشتین چی و به چه شکلی روش #خطخطی بشه؟
به من ایده بدین اون چیزی که دوست داشتین روی دیوار باشه و هر روز با عشق بهش نگاه کنید
متشکرم ❤🙏
معنی سیکتیر:))
Replying to @artahermes @n1ushe
بله، درست است. نقطهٔ سیکتیر (مرکز دایره) همان جای تماس نوک تیز پرگار با کاغذ است که ثابت میماند و پای دیگر محیط را میکشد.
You assholes @PTAofficialpk have nothing to do but reporting me to @X ?! This is the third time... Educate your people, clean your cities and do something useful:)))
Respectfully,
KISS MY ASS!
هر چه زودتر بهتر!
Replying to @Mirzaie
۳ـ سازنده ادعا میکند که این فناوری قبلاً در هزاران مؤسسه آموزشی چینی مورد استفاده قرار گرفته است.
چقدر طول میکشد تا معلمان کاملاً توسط هوش مصنوعی جایگزین شوند؟ 😮
۳۹ سال پیش لاکتوگیاهخواری رو شروع کردم و و الان باور نمیکنم چگونه اون ۱۸ سال بوی گند گوشت و مرغ و ماهی و تخممرغ رو تحمل میکردم! :)))
نادان اگر به حدیث انا المدینه العلم و علی بابها مراجعه کنی میفهمی منظور از در علی است و علی با اون وزن گوریلیش افتاده رو فاطمه و فاطمه به فاک رفته!
حلقه رو برای این میندازن که اگه گاو نافرمانی کرد و شاخ زد حلقه رو بکشن و چون دماغش حساسه دردش بگیره... اینها هم میخوان وانمود کنن گاومیش هستن:))
artahermes retweeted
هر شهروندی که به فال قهوه، کارما، چاکرا، طالعبینی، انرژی جذب، اختربینی و … اعتقاد داره، باید حق رای دادن ازش سلب بشه.
من وانمود میکنم نمیدونم دوستم دارید... یکی یکی بیایید بوسم کنید!
امروز اول نوامبر، روز جهانی بوس کردن کسی است که نمیدونه دوستش داری
#Thedaytokisssomeonewhodoesntknowyoulovethem
دو صبح تازه داشت خوابم میبرد که آلارم گوشی هشیارم کرد: ساعت تابستانی تموم شد و الان یک صبحه... خب لعنتی من چکار کنم الان؟ از لجش بلد شدم یه سیگار کشیدم!






















