یَزْله ؛ retweeted
جالبه خودتو گم میکنی، چند ماه بعد پیداش میشه و میفهمی بلدی کیک بپزی، به اساطیر یونان علاقهمند شدی، اهل تماشا کردن پرندههایی و باز درونت یه شعلهای زنده مونده که فکر میکردی از دستش دادی.
از اونجایی که کائنات باهام سرِ کون کونک بازی داره همین دیروز داشتم فکر میکردم چه خوب که مدتهای زیادیه چیزی نتونسته قلب کوچولوم رو بترسونه و امشب نزدیک بود لپتاپم، پاره تنم از دستم بیفته.
خیلی سعی میکنم موقع خریدای جزئی و نه اقلام بزرگ پنیک نکنم. فقر رسیده به استخونام و فقط خودم میفهمم که چقدر از نیازهامو فاکتور میگیرم تا بتونم قسط و کوفت و زهرمار بدم.
بالاخره بعد سه سال و اندی تونستم تمرکزمو جمع کنم و یه کتاب هرچند کوچیک رو تو دو پارت تموم کنم. انقد بابتش خوشحالم که حس میکنم شمشیر به کص اژدها زدم.😭🐉
من از اون شب تا همین لحظه هنوزم دارم حسادت میورزم به سحرخانم.
این پول سیو کردن و درست خرجکردنم یه هوش و زکاوتیه که باید تو خونت باشه، چیزی که من و ده نسل قبلترمم نداشتیم.
نه اینکه چیز زیادی حالیمه و نه اینکه از شنیدن خوشحال میشم ولی باید بگم که بعضی وقتا انقد خوب و درست میشکنی که تا مدتها از نگاهت فقط همون خرده شیشههاس که برق میزنه.


















