Pinned Tweet
...پنجاه سال سیاه بود که خانه رنگ هوای آزاد و زندگی ندیده بود. خیال کرد همین صرف زیستن در این لحظۀ شگفتآور چه اندوهناک، اما چه محشر است؛ گویی در حماسیترین لحظۀ تاریخ، بر اساطیریترین زمین دنیا ایستاده بود؛ زیر سایهسار درختی کهن. دیگر چه میخواست؟ هیچ.
instagram.com/p/ClIkt0TOZFH
این بار سراغ سکانسی در #TheLastOfUs رفتهام تا ببینیم طراحی روایت، اصل کوه یخ همینگوی و حتی محدودکردن بازیکن چطور بار عاطفی صحنۀ فروپاشی را میسازد، دینامیک رابطهٔ شخصیتها را بیحرف اضافه شکل میدهد، و ما را از تماشاگر به شریک ماجرا تبدیل میکند.
youtu.be/lj6uuSh-GHI
The four districts and the fortunate ones 😆
🗺 #لذت_جغرافیا
یک نفر سعی کرده نام استانهای ایران را به انگلیسی ترجمه کند.
Masoud Borbor مسعود بُربُر retweeted
شیوهنامه فارسینویسی نامهای علمی جانوران منقرضشده تقریبا به اتمام رسید. اوایل جنگ چهل روزه که اینترنت قطع شده بود ۱۱۰ هزار کلمه نوشتم. ده بار بازنویسی کردم و به کمتر از صدهزار کلمه رساندمش.
این تکنگاره ادای دین کوچک من به زبان فارسی و سایر زبانهای رایج در ایران است.
Perdere est patriam grave, gravius timere.
-SENECA, TROADES
سخت است، آری میدانم، از کف دادن میهن اما از آن سختتر هراس از سرزمینی است که تو را زاده است.
- سنکا، زنان تروا، عبدالله کوثری
در جمله اول «آری میدانم» (!) و در جمله دوم از «سرزمینی» تا آخر را به متن افزودهاند.
دکتر مهدی ماحوزی هم صبح امروز رفت.
به امیرحسین نازنین که یادگار دانشومند و شایستۀ پدر گرانقدرش است تسلیت میگویم.
خاک میهن بر او خوش باد و یاد و نامش ماندگار.
«بر ویرانههای خدایان» را حالا در طاقچه هم میتوانید بخوانید.
taaghche.com/book/341411
تعمید در خون.
گزارش تصویری دیروز;
اول آرش و کتایون از اساتید نظرشان را در مورد کتاب پرسیدند و آنها خیلی منطقی و معقول پاسخ دادند.
بعد من اومدم و حدس بزنید در مورد چی حرف زدم؟
آفرین .. شناختتون درسته .. از شر:))
راستی نویدمون هم بود.
@masoudborbor
@ahosseinioun
@Navid3m
Masoud Borbor مسعود بُربُر retweeted
پلوتارخ، کتاب زندگانی اسکندر، بخش بیستم:
«... اسکندر بیدرنگ سلاح از تن برگرفت و به سوی گرمابه شتافت و گفت: «بیایید عرقِ جنگ را در گرمابۀ داریوش از تن بشوییم.» یکی از همراهانش گفت: «به خدا سوگند نه، [بگویید] در گرمابهٔ اسکندر، زیرا که دارایی شکستخورده باید از آنِ پیروزِ میدان باشد و به نامِ او خوانده شود.»
آنگاه لگنها و آوندها و تشتها و عطردانها را دید، که جملگی از زر بودند و به ظرایفِ بسیار آراسته، در فضایی سراسر آکنده به بوی جانافزای برخاسته از عطرها و روغنهای خوشبو؛ پس از آنجا به خیمۀ دیگر شد، خیمهای شگفتآور، هم در بلندی و بزرگی، و هم در آراستگیِ تختها و میزها و نیز خوانِ پذیرایی. پس نگاهی به یارانش افکند و گفت: «پس شاه بودن، چنانکه پیداست، بدین سان است.»»
برگردان پارسی از این کمترین
ااینجا از صحنۀ تکاندهندۀ بمباران فسفر سفید در #SpecOpsTheLine گفتم و اینکه چطور طراحی فضا، توهم فاصله و انسانیتزدایی ما را با هیولای درونمان روبهرو میکند. در ادامه از نکات طراحی و صحنهها و قصههای جذاب بازیهای دیگر هم خواهم گفت.
youtube.com/watch?v=TFgbrL6c…
We're looking for an Art Director to join our indie game team.
Read more here:
lnkd.in/p/eVCT__XG
🤖 Made with AI
Masoud Borbor مسعود بُربُر retweeted
«همه کتابهایم، در آغاز انقلاب اسلامی ایران، به کمیتهٔ اسلامی نازیآباد تهران برده شد و دیگر به دستم نرسید. خدا کند آنها را به کتابخانهای سپرده باشند نه به آتش یا به کارخانهٔ مقواسازی یا زبالهدانی.»
دکتر جلال متینی
اینجا از صحنۀ یوگای کلویی بر بالای برج میانی Western Ghats در Uncharted The Lost Legacy و نکات پنهان طراحیاش گفتم. اگر دوست داشتید کانال را دنبال کنید که در ادامه هم از نکات طراحی بازیهای دیگر و صحنهها و قصههای جذابشان خواهم گفت.
#uncharted
youtube.com/watch?v=tN7jLGd1…
گفته بودند حیوانات خانگی شبیه صاحبشان میشوند ها...
#هیشو
«هفتاد نفر را تنها گماشتهاند که جنازههای ما را بشمارند...»
- بر ویرانههای خدایان، مسعود بُربُر
جای گلولۀ نخورده بدجور درد میکند آری، اما:
از او بگو به دنیا.. از او که قصه ای داشت
او جشنِ زندگی بود.. سروی که قد برافراشت
از اُجرتِ گلوله .. از شر که میهراسد
از مادری که او را از خال میشناسد
از او بگو به دنیا.. ای شاهدِ غروبان!
این رقصِ بیسران است، این داغِ پایکوبان..
یاد آر اگر رگت را با مرگ میخراشی
تو بازماندهای تا او را گواه باشی!
دیدی که بر مزارش، رقصِ پدر کدام است؟
این هلهله عزا نیست.. آئینِ انتقام است
از او بگو به دنیا.. از نغمهای که سر داد
از او که نیمه جان بود در کیسههای اجساد…
از او بگو به دنیاااا
























