🇮🇷خانوم سبز retweeted
قسمت سی و یک کتاب صوتی نظریه آزادی #جنت_خواه رو توی همه پلتفرم های پادکستی و یوتوب و تلگرام منتشر کردم, میشه از صفحه ۳۱۰ تا ۳۲۰
به جرأت میگم این یکی از مهم ترین کتاب های صده اخیره، حداقل یکبار هم که شده بهش گوش بدید.
لطفا این پست رو ریپست کنید
یوتوب: youtube.com/@theparhammohsen…
نظریه آزادی، ایران و دین:
t.me/jannatkhah/1894
لینک دانلود فایل در تلگرام ☝️
🟢 فایل شماره 1: نسخه بزرگ و چاپی سفید
🟢 فایل شماره 2: نسخه بزرگ برای مطالعه در شب
🟢 فایل شماره 3: نسخه مناسب مطالعه با موبایل
🟢 فایل شماره 4: نسخه مناسب مطالعه با موبایل برای مطالعه در شب
ایران به بلندای تاریخ رازی در دل دارد
و سرانجام این راز افشا شد.
این جنگ از ابتدای تاریخ از ایران آغاز شده
و در ایران تمام خواهد شد.
این جنگ در ساحت نظری با پیروزی تمدن ایران به پایان رسید
و در عمل با پیروزی تمدن ایران به پایان خواهد رسید.
نظریه آزادی، دین و ایران؛
نظم نوین جهان خواهد بود.
و این بار به جای آن که دیگران اعلام کنند به دنبال نظم نوین جهان هستند؛ با جنگها و ماجراجوییها
نظریه آزادی، اعلام نظم نوین جهان کرد؛ با اندیشه و حقوق مالکیت فردی.
وقتی آزادی و ایمان، در ایران پیوند خوردند، تمدن زاده شد و تاریخ شروع شد.
و وقتی دوباره پیوند بخورند، تاریخ از نو، شروع خواهد شد.
به مرحله آخر خوش آمدید.
چرا شبکه های خبری دارن تعداد شرکت کننده های تجمع امروز ایرانیان فرانکفورت رو ۲۰ هزار نفر اعلام میکنن؟؟؟؟
بچها من متولد و بزرگ شده ی تهرانم خب؟
یکی از همکلاسیای لیسانسم استوری گذاشته بود که تهران بارونی خوبه چون موتورسوارا توش نیستن. استوری بعدی: تهرانیا میفهمن من چی میگم!
بابا تهرانیییییی! بابا لوکال! چه حرفیه اخه؟ تهران و شهرستان داره؟ اگرم داشت تو خودت تهرانی بودی اومدی زر زدی؟
اتفاقا همین دیروز تو شرکتمون یه دور همی با تم ایرانی بود. خب مسئول همه چیش من بودم. براشون یه پرزنتیشن از ایران درست کردم با چندین تا عکس! پشمی به تن کسی نمونده بود و میگفتن اولین باره میبینیم ایران چه شکلیه واقعا. خوشحالم اینجا حداقل پرچمو بردم بالا:)
خوبی مادر شوهرم اونجا که، خونه خودشون اصفهانه، هر موقع میومد خونه ما تهران، چندین مدل غذا برام میاورد تا یه هفته بعد از رفتنشون غذا داشتم. تا میرسیدن خواهرشوهرام بدو تو اشپزخونه، همه کارا رو خودشون میکردن. وقتی برم خونه شون کل اون یک هفته یی که پیششونم مثل پروانه 👇
حالا همون مغازه داره تا پنج سال پیش میگفت جلیزقه! واسه ما ادم شده حالا «پافر»!
دفعه ی پیش که ایران بودم مامانم مهمونی گرفت که فامیلو یجا ببینم. اومدن، حتی یه جعبه شیرینی ام نگرفته بودن دستشون بیارن. دم رفتنی به هر کدوم شکلات و یکم لوازم بهداشتی و اگه لباسی سایزشون بود و ازین چیزا به عنوان سوغاتی دادم. خاله م با حالتی که « من خیلی بزرگوارم» برگشته میگه: 👇
اوخ باز یه خاطره یادم اومد. روز عروسیم بود. صبح روز عروسی! وقتی همه میرن ارایشگاه و دنبال هزارتا مساله ی دیگه ن. من رفتم پمپ بنزین بنزین بزنم. حالا این وسط مسئول جایگاه قالتاق از آی درومد تا دید خانومم. شمارش گر نازل رو صفر نکرده به زور چپوندش تو باک. درحالیکه خودم 👇
پیاده شده بودم که بنزین بزنم. نازل رو از باک کشیدم بیرون که بگم صفرش کنه، اقا بنزین فواره زد رو هوا ریخت روم. خیییس خالی شده بودم و داشتم هم زمان یخ میزدم! بو ند بنزین تا استخونم رفته بود و مجبور بودم با همون وضع بشینم تو ماشینی که قرار بود ماشین عروس باشه و تا خونه برم.👇
یبار تو زعفرانیه بین ساسان و فرخ داشتم یه خیابونو کوچیک رو با ماشین میرفتم، یه طرفه بود. یه خانوم از روبروم خلاف اومد. گفتم برو عقب من رد شم، نرفت گفت تو برو عقب! منم اینجور مواقع بحث نمیکنم. ماشینو خاموش میکنم میشینم توش ماشین تا طرف یه فکری به حال خودشو خلافش بکنه. یهو دیدم 👇
از ماشین اومده بیرون شروع کرد جیغ جیغ کردن و به انگلیسی به من فحش بد دادن. خب حدس بزن چی؟ من معلم زبان بودم اون دوره! شروع کردم به انگلیسی بهش فحشای جدیدتر دادن! مغازه دارا از خنده مرده بودن. خودمم همینطور:)))))) فکر میکرد چون ماشینش مدل بالاتره یا چون احتمالا ساکن اون محله،👇













