من اگر از این بالا میداشتم فرشته ویکتوریا سیکرت میشدم. جبرئیل کیه دیگه. :)))))))))
This quoted post is unavailable.
بچهها بسیار قویتر از انتظارم در جشن هالوین ظاهر شدن. :)))))
به قول دوستی بابااااااا بنازمممممم. :)))))))
شکر بابت داشتن دوستان خوب. شکر.
بلاخره موفق شدم کتاب "خروجی غربی" رو تموم کنم.
کتاب ترجمهاش بدون سانسوره که توسط آقای دومان بهرامی انجام شده و نشر اسب این اثر رو به صورت کتاب الکترونیکی در سایتش منتشر کرده.
اینکه آدم بتونه کتاب رو بدون سانسور بخونه واقعا حس خوبیه که جای تشکر از مترجم اثر و نشر اسب داره./۱
این رو از اون جهت میگم که در کل داستان شما حس میکنی که نویسنده میخواد اتفاقای غیرعادی داستانش رو خیلی عادی جلوه بده و انقدر لحنش بی تفاوته که شما هم بدون ذرهای مقاومت میپذیری و این در ترجمه حس میشه./۴
میخواستم میا بشم برای هالوین و اون رقص جالبش رو برای حضار انجام بدم که بنی گفت بقیه نمیفهمن کی شدی و دلم شکست.
تصمیم گرفتم ماتیلدا بشم.
فَرفَر retweeted
پنجشنبهها
ساکتم
با پیراهنی حریر
در خانه میمانم
همچون زنان مودیلیانی.
اثری از آمادئو مودیلیانی.
جالبه که اکثر آدمها انار رو دون شده دوس دارن.
من اما عاشق اینم که انار رو از وسط باز کنم و تیکه تیکه اون پوست نازک رو بردارم و دونههای یاقوتوارش رو ببینم و از زیباییاش قبل از خوردنش لذت ببرم.
فَرفَر retweeted
فرض کنید یک شهری داریم که شبیه هیچ شهری نیست. معلوم نیست کجاست. اتفاقات باورنکردنی زیادی داخلش جریان داره. ولی در کل هم همهچیزش عادیه. حداقل برای خودشون.
حالا من میخوام برای این شهر اسمی انتخاب کنم.
هر اسم جالبی که به نظرتون میرسه رو بهم بگید.
لطف میکنید کمکم کنید.
















