خاطرتون باشه که marjillu.com فروشگاه تصویرسازیهای منه و میتونید درش تیشرت، کارتپستال، نقاشی، مگنت و آیتمهای دیگه با تصویرسازیهای اوریجینال بخرید. 🪸
Jabberwocky Wonders retweeted
فکرکن بری کلاس زبان و کل مدت در مورد آرت حرف بزنی با معلمت 🥲🥲 دیگه آدمی از دنیا چی میخواد ؟
@sameoldjayuknow
امروز در مورد beksinski خوندیم و حرف زدیم، نقاش معروف لهستانی که با جنگ جهانی دوم متولد شد و زندگی سراسر تراژدی و ترومایی داشت و درنهایت به قتل رسید !
Jabberwocky Wonders retweeted
انتخاب تعداد محدودی طراحی از بین هزار و خورده ای واقعا سخت بود. پرده هم بالا بردیم، فرتوت آمدم خدمت شما، جمعه پوست، آغاز می شود. تشریف بیارید، اگر تهرانید.
«پوست»
نمایشگاه طراحیهای #صالح_تسبیحی
به انتخاب علیرضا آدمبکان
۸ تا ۱۸ آبان ۱۴۰۵
افتتاحیه ۸ آبان ساعت ۴ عصر
بازدید هر روز از ساعت ۱۰ تا ۲۱، جمعهها از ساعت ۱۶ تا ۲۲
تهران، خیابان کریمخان زند، بین ایرانشهر و ماهشهر، شمارهی ۱۴۸، #گالری_ثالث
#طراحی #پوست
Skin
Works by #Saleh_Tasbihi
Selected by Alireza Adambakan
October 30 – November 9, 202
Saless Art Gallery
بحث درباره موضوعات جالب و روز، در کنار بردباری ایشون در گوش دادن و راهنمایی کردنهای به موقع نهایتا منجر به این میشه که بعد از ده جلسه علاوه بر بهبود سطح مکالمه و زبان، اعتماد به نفس بیشتری هم برای صحبت کردن کسب کنید. مدیریت جلسه و درگیر کردن تمامی شاگردان از نقاط قوت این کلاسه.
بعد از پنج سال تصمیم گرفتم که این دوره رو دوباره و با موضوعات و اطلاعات جدید برگزار کنم. اگر دوست دارید بدونید معماری مدرن ایران چی شد که بوجود اومد و کلی پروژۀ شاخص و آرشیتکت کاردرست بشناسید خوشحال میشم که ببینمتون. پوسترا هم کار حمید قدسی عزیزمه.
Jabberwocky Wonders retweeted
بچه ها اگه دنبال کلاس مکالمهی آزاد زبان انگلیسی هستید، توصیه میکنم به ایشون پیام بدید. من واقعا راضی هستم از کیفیت کلاس.
Jabberwocky Wonders retweeted
من واقعا تجربهی خوبی از کلاسهای مکالمهشون دارم، اونم بعد از سالها که پیگیر یک استاد خوب، باحوصله و دلسوز برای یادگیری و تقویت مکالمه بودم؛ اگه میخواید تمرین جدی مکالمه انگلیسی در یک فضای تعاملی داشته باشید، پیشنهادشون میکنم.🤌🤌👌👌
Jabberwocky Wonders retweeted
تجربه شخصی من از جلسات ایشون:
متریال کار به خوبی آماده میشه و در اختیار زبانآموز قرار میگیره
سر کلاس احساس راحتی داری و سوالهای مربوط پرسیده میشه و توی بحث شرکت میکنید
مدیریت کلاسشون هم خیلی خوب بود و حس منفی نداری
تفاوت رو توی اسپیکینگ خودتون بعد از ده جلسه کامل حس میکنید
Jabberwocky Wonders retweeted
محمد قزوینی در نامهای، ارادت خود به فروغی را اینگونه بیان میکند: «... بلی، آقای ذکاءالملک برای ترفیه امور بنده فیالواقع نهایت تلاش و تقلّایی که در قوۀ بشر است نمودهاند... اگر ایشان نبودند من نمیدانم چه میکردم. هر وقت فکر میکنم موهای تنم راست میشود، متٌعنالله بطول بقائه، و از اینجا معلوم میشود که «اخوانالصفا و خلّانالوفاء» هنوز در دنیا وجود دارند و جزء افسانههای الف لیلة و لیله نیست.»
اما آن دوستی و محبت بیمثالی که میان این دو منعقد بود سرانجام به کدروت گرایید. احمد مهدوی دامغانی نوشتهست:
«روز جمعهای در سال ۱۳۲۷ ... به حضور مبارک علامه قزوینی رسیدم در حالی که سه جلد سیر حکمت در اروپا را... در دست داشتم و همین که نشستم مرحوم علامه پرسیدند آن کتابها چیست؟ به عرض شریفش رساندم: سیر حکمت در اروپا و اضافه کردم خدا رحمت کند مرحوم فروغی را که چه مرد فاضل عالمی بوده است. و ناگهان مرحوم علامه که دست نازنینش را دراز کرده بود که آن کتابها را بگیرد و ملاحظه فرماید، دستش را پس کشید و به تندی فرمود: «فروغی و فضل، فروغی و فضل!!» و من بنده که از تعجب و تحیّر دهانم باز مانده بود بهتم زد و از روبهرو مرحوم عباس اقبال نگاهی به من فرمود و لبی به علامت اینکه ساکت باش و فضولی نکن گزید.»
یک دلیل محتمل آن، بهنقل از ایرج افشار که او خود از پدرش، دکتر محمود افشار، نقل کرده این است که فروغی با آنکه میدانسته قزوینی در گیرودار تصحیح و چاپ دیوان حافظ است، خلاصهای از غزلیات سعدی و حافظ در قطع جیبی چاپ کرد. دو دیگر شرحیست از سعید نفیسی، بدین قرار: «وقتی [علامه] به طهران برگشت و هنوز کتابهای خود را از پاریس نیاورده بود، سوزان، دخترش، که درس میخواند محتاج به یک فرهنگ فرانسۀ لاروس شده بود و مرحوم فروغی آن کتاب را به سوزان امانت داده بود. بعد از شهریور که مرحوم فروغی سفیرکبیر ایران در آمریکا شد و عاقبت به آنجا نرفت، روزی که وسایل رفتن خود را تهیه میدید برای وداع به منزل قزوینی آمد و من پیش او بودم که وارد شد. پس از مدتی گفتگو... ناگهان مرحوم فروغی گفت: راستی آن لاروسی را که به مادموازل سوزان داده بودم بفرمائید بیاورند من میخواهم پیش از رفتن کتابهای خود را جمع کنم و در کتابخانهام را ببندم... مرحوم قزوینی بسیار برافروخته شد، چنان که عادت وی بود با کمال عجله از اتاق بیرون رفت و اندکی بعد کتاب را آورد و روی میزی که در مقابل مرحوم فروغی بود به شدت انداخت و تا فروغی آنجا بود دیگر با وی سخن نگفت.»
ـــــنقل از مقدمۀ احمد مهدوی دامغانی بر کتاب ”نامههای محمد قزوینی به محمدعلی فروغی و عباس اقبال آشتیانی“.
• نکتۀ باریکتر از مو اینکه کتاب قرض ندهید، ورنه قید یکی از این دو را باید بزنید: یا کتاب یا دوستی، والسلام.
علامه محمد قزوینی، در سال ۱۲۹۹ همراه محمدعلی فروغی در حوالی پاریس به دیدار فلاماریون؛ ستارهشناس فرانسوی، رفت. پس از این دیدار دربارۀ او نوشت: «هشتاد سال دارد و تازگی یک زن جوان تقریباً سیساله که گویا از شاگردهای او بودهاست گرفته است...»
البته خود علامه بعدها، در سن ۴۵سالگی، دل در گرو عشق دختر ۱۹سالهای وانهاد و از او، پیش از ازدواج رسمی، صاحب دختری هم شد که نامش را سوزان (با اسم ایرانی ناهید) گذاشت. در نامهای به فروغی، علامه از بهوجودآمدن این طفل ابراز شادمانی میکند: «عجب این است که من از بچه مطلقاً بسیار بدم میآمد و خیال اینکه یک وقتی من بچهای داشته باشم موهای تن مرا راست میکرد، ولی بهمحض ولادت این بچه بههمان مقدار که سنّش بالا میرود دوستی بلکه عشق من هم نسبت به او نمو میکند، بهطوری که او را از جانم الآن بیشتر دوست دارم.»
اما از آنجا که «چرخ بازیگر از این بازیچهها بسیار دارد،» یکی دو سال بعد، وقتی روزگار تسمه از گردۀ علامه میکشد، او در شِکوهنامهای به سیدحسن تقیزاده چنین مینویسد: «لعنت بر آن کسی که ما را (یعنی خودم را میگویم) از عدم به وجود آورد و در این وحشتآباد که اسمش دنیا است انداخت و رحمت حق بر روان ابوعلاء معری که بیش از هشتاد سال عمر کرد و اولادی بهعمل نیاورد یعنی زنی نگرفت تا اولادی بهعمل بیاورد.»
گویا علامه، به اعتراف خودش در نامهای به تقیزاده، زیاده لطیفالطبع و نازکخاطر بودهاست: «بنده به واسطۀ اعلی درجۀ عصبانی بودن و ضعف قوای معنوی و ظاهری و بهواسطۀ عدم معاشرت با مردم در جمیع عمرم و علیهذا همینطور خام و غیر مجرب ماندن [در] مصائب و آلام روزگار که اعظم آنها بِلا هیچگونه شکی مفارقت احبب اشت بهکلی سر تا پای وجودم به یک حمله خرد و متلاشی میشود.»
• حس میکنم در فقرۀ «عدم معاشرت با مردم در جمیع عمرم و علیهذا... الخ» همذاتپنداری خاصی با جناب علامه دارم.
Jabberwocky Wonders retweeted
می خوار که بعد از من و تو ماه بسی
از سلخ به غره آید از غره به سلخ
به یاد علی خمامی نازنین😞
@hlpstl
وضعیت میراث معماری بخصوص بعد از جنگ چهل روزه به شدت وخیمه. تصمیم گرفتیم که مجموعه گفتوگوهایی رو با آدمهای درست برقرار کنیم تا کمی از زوایای دیگهای به نگاهداشت اونا بپردازیم و پنجشنبه اولین جلسه رو در کاریزنو با استادم عقیل بهرا برگزار میکنیم. خوشحال میشم ببینمتون.
استودیو کالک و کاریزنو برگزار میکنند:
مجموعه گفتوگوهای «باززندهسازی»
گفتوگوی نخست: چرا باززندهسازی؟
با حضور: عقیل بهرا
@aqilbahra
زمان: پنجشنبه سیام مهرماه، ساعت پنج بعدازظهر
مکان: خیابان ایرانشهر، خیابان سمیه، پلاک ۲۱۲، کاریزنو
Jabberwocky Wonders retweeted
رفقا
مجدد دارم شاگرد آنلاین زبان انگلیسی میگیرم و وقت خالی دارم. اگر مایل هستید در کلاس فری دیسکاشن شرکت کنید، گرامر و اسپیکینگ، زبان عمومی یا رایتینگ و لیسنینگ خود را بهتر کنید به من پیام بدهید. #ریتوییت هم البته لطف شماست.
#تدریسزبانانگلیسی
Jabberwocky Wonders retweeted
youtu.be/tGzDIPpQwf8?si=QWRK…
قسمت دهم #کوشنامه منتشر شد. لطفاً اگر وقت کردید و برنامه را دیدید نظراتتان را در میان بگذارید و برنامه را به دیگران معرفی کنید.
اگر هم ریتوییت کنید که لطف را به کمال رسانیده اید.
Jabberwocky Wonders retweeted
آبانماه پنجاهمین شمارهی #ماهنامه_تجربه دورهی جدید است.
در بخش پوشه، پرونده ای ساخته ایم با مضمون سکوت.
و زیر عنوان "وقتی که صدا می شکند".
من از سکوت اجباری و شاعران لب دوخته نوشته ام و دیگران هریک به شکلی، از سکوت گفته اند. مفصل است و منتشر خواهد شد. برای صفحه ورودی، نقاشی شگفتی از مجتبی طباطبایی انتخاب کرده ام که میبینید. اندازه اش یک متر است، رنگ و روغن روی بوم.









































