Pinned Tweet
بچه ها من الان دو ماهه درآمد نداشتم و شرایطم خیلی سخته و نقاشی هام رو به صورت پوستر های کوچولو که پشت گوشی جا میشه، استیکر، ماگ، تیشرت و تابلو برای فروش گذاشتم.
عکس چهارتاشونو میذارم برای سفارش و مدل های دیگه بهم پیام بدین.
#ریتوییت
#فروش_نقاشی
۶ صبح رسیدم ترمینال کاراندیش سوار ماشین شدم که برم خوابگاه. تو ماشین خیلی یهویی بی هیچ دلیلی گریم گرفت. بهم نگفته بودن و روز بعد فهمیدم خاله عزیزم دیگه نیست. تا وقتی که قطار بگیرم و ۱۰ ساعت تو راه ساکت و اروم بودم. وقتی رسیدم که مراسم ها تموم شده بود. پامو گذاشتم تو خونش شکستم.
مرگ تدریجی یک رویا retweeted
دیگه تنها خواستهم از زندگی اینه که هرچه زودتر بدون دخالت خودم بمیرم و تموم شه.
مرگ تدریجی یک رویا retweeted
هوای شیراز یجوریه که نمیدونم منی که بافت پوشیدم اشتباه کردم یا اونی که تیشرت پوشیده
مرگ تدریجی یک رویا retweeted
بچهها من قسط دارم اگه عکاس بلای شیرازی میخواید که ازتون شاهکار بکشه بیرون لطفا پیام بدید 🙏🏻
بچه ها تو کمد دو داشتم خالی میکردم اینو دیدم. این چیه؟! مال چه حشره ایه؟ چه خاکی تو سرش بریزم؟!! لباسام الان آلوده ست؟!!!
مرگ تدریجی یک رویا retweeted
خونه دوستپسر خیلی خوبه؛ انگار زمان متوقف میشه
میخوری، میخوابی و هیچ استرسی نداری🫠🥲
This Post is from a suspended account. Learn more
مرگ تدریجی یک رویا retweeted
صبح که از خونه در میای تا شب که برگردی خونه انگار همه چیز به طور دقیق مهندسی شده تا تو رو به جنون برسونه
از ساعت ها تلاش برای وصل شدن وی پی ان تا لنگ موندن کار و بی ثباتی قیمت ها تا سایر موارد
تو سه سال اخیر ده ها بار به این وضعیت رسیدم و هر بار پنیک اتک شدیدی رو در تنهاترین حالت خودم تجربه کردم. هر بار به خودکشی فکر کردم هر بار تنها راهم رو مرگ دیدم. دیگه جونشو ندارم. کاش اگر دوباره اومد سمتم آخرین بارم باشه برای همیشه و تموم شه همه چیز.
مرگ تدریجی یک رویا retweeted
فقط جهت اطلاع تعداد زنانی که شوهرشون به اسمشون چک کشیده و پرداخت نکرده و زندان هستن از تعداد مردانی که به خاطر مهریه ندادن زندان هستن بیشتر هستن.
مرگ تدریجی یک رویا retweeted
خیلی ترسناکه که ظاهرتون مدرن و غیرآخوندیه ولی حرف که میزنید انگار بابابزرگ پیر خرفتتون با طرزفکر آخوندیش داره حرف میزنه!
تمام سرکوب دل نگرانی ها و اضطراب هام از تمام عالم و آدم تو خوابام نمود پیدا میکنن و یک شب درمیون من کابوس میبینم. اکثرا هم خواب جنگ و بمب و فرار از دست موجودات عجیب و تجاوز و ایناست که از شدت ترس معمولا با داد از خواب میپرم. واقعا روانم خستهست.
























